تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 989

مساهمون:

ص٩٨٩
هامش
خبري دهم ، هر كسى نقى مىزند . من اين مطلب را بدون اين كه به زبان آورم ، در دلم مىگفتم - تا آن كه فرمان حتمي خداى عز وجل به من رسيد ومرا تهديد كرد كه اگر ابلاغ نكنم ، عذابم خواهد كرد وأين آية نازل شد : « اى پيغمبر ! آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است ، برسان واگر نكنى ، رسالت خدا را نرسانيده‌اى . خدا تو را از شر مردم نگه مىدارد وخدا مردم كافر را هدايت نمىكند - 67 سورهء 5 - ، پس رسول خدا صلى الله عليه وآله دست علي عليه السلام را گرفت وفرمود : اى مردم ! خدا همهء پيغمبران پيش از مرا عمرى معين داد وسپس به جانب خود خواند وآن‌ها هم اجابتش كردند ( از دار فانى به عالم باقي رهسپار گشتند ) ونزديك است كه مرا هم بخواند وأجابت كنم . من مسؤوليت دارم وشما هم مسؤوليت داريد . اكنون شما چه مىگوييد ؟ آن‌ها گفتند : گواهى دهيم كه تو ابلاغ كردى وخيرخواهى نمودى ، آنچه بر تو بود ، رسانيدى . خداى بهترين پاداش پيغمبران را به تو دهد . پيغمبر سه مرتبه فرمود : خدايا شاهد باش ! سپس فرمود : اى گروه مسلمين ! اين ( شخصي كه روى دست من ونامش علي بن ابىطالب عليه السلام است ) ولى شماست پس از من . شما كه حاضريد ، به غائبين برسانيد . امام باقر عليه السلام فرمود : به خدا كه علي عليه السلام امين خدا بود بر خلقش وراز پنهانش وديني كه براي خود پسنديده بود . سپس وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله فرا رسيد . آن حضرت علي عليه السلام را طلبيد وبه أو فرمود : اى على ! من مىخواهم آنچه را كه خدا مرا بر آن امين ساخته وبه من سپرده [ است ] ، تورا بر آن امين سازم وبه تو سپارم وآن راز پنهان خدا وعلم خدا ومخلوق خدا وديني است كه براي خود پسنديده [ است ] . امام باقر عليه السلام فرمود : به خدا اى زياد ! هيچ كس را در اين‌ها شريك على نساخت . سپس وفات علي عليه السلام فرا رسيد . آن حضرت فرزندانش را كه دوازده پسر بودند ، نزد خود خواند وبه آن‌ها فرمود : فرزندان عزيزم ! خداى عز وجل ارادهء حتمي فرمود كه سنتي از يعقوب در من قرار دهد . يعقوب دوازده پسر داشت . آن‌ها را نزد خود خواند وصاحب آن‌ها ( وجانشين خود را ) به آن‌ها معرفى كرد . آگاه باشيد كه من هم صاحب شما را معرفى مىكنم . همانا اين دو ، پسران رسول خدا صلى الله عليه وآله حسن وحسينند عليهما السلام . از آن‌ها بشنويد وفرمان بريد وپشتيبانى نماييد كه من آنچه را رسول خدا به من سپرده وخدا به أو سپرده بود ، به آن‌ها مىسپارم وآن چيز مخلوق خدا وراز پنهان خدا وديني است كه أو براي خود پسنديده است . پس خدا براي آن‌ها از جانب على واجب ساخت ، آنچه را كه براي على از جانب پيغمبر صلى الله عليه وآله واجب ساخت ( وآن شنيدن وفرمانبرى وپشتيبانى أمت از ايشان ) وهيچ يك از آن دو بر ديگرى برترى نداشت ، جز به واسطهء بزرگساليش ( كه مخصوص امام حسن عليه السلام بود ) وچون حسين به محضر حسن عليهما السلام مىآمد ، در آن مجلس سخن نمىگفت تا برمىخاست .
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 989 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية