تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
در موردى كه سزاوار باشد ، شايستهء گفتن نيست ، وكلمهء « وثاق - بند » استعاره است . وصغراى قياس دوم عبارت : « فربّ كلمة سلبت نعمة : بسا كلمه‌اى كه باعث از بين رفتن نعمتي گشته است ، وكبراى مقدّرش چنين است : وهر كلمه‌اى كه آن طور باشد پس بايد از گفتن آن دورى كرد وسخن اندك واستوار گفت :

( 3363 ) 363 - امام ( ع ) فرمود :

لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ كُلَّ مَا تَعْلَمُ - فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِكَ كُلِّهَا - فَرَائِضَ يَحْتَجُّ بِهَا عَلَيْكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ( 84607 - 84585 )

[ ترجمه ]

« آنچه را نمىدانى مگو ، بلكه هر چه را مىدانى هم مگو ، زيرا خداوند پاك ، بر همهء اعضا وجوارح تو احكامى را واجب كرده ، تا روز قيامت بدان وسيله بر تو حجّت بياورد . »

[ شرح ]

( 84607 - 84585 ) امام ( ع ) از گفتن چيزى كه انسان نمىداند نهى فرموده است ، براي اين كه آن دروغ است ويا احتمال دروغ در آن مىرود ، وچون چنين سخنى از روى ناداني است پس دورى كردن از آن واجب است ، وامّا اين كه از گفتن تمام دانستنيها نهى فرموده است براي اينست كه ممكن است براي خود گوينده ويا براي ديگران زيانى داشته باشد ، مثل فاش كردن رازي كه باعث اذيّت وى ويا اذيّت كسى شود كه راز را به أو گفته است ، واز اين كار با عبارت : فانّ اللّه . . . كه صغراى قياس مضمرى است ، بر حذر داشته است . أموري كه خداوند بر هر عضوى از اعضاى بدن واجب گردانيده عبارت است ، - به طور مثال - براي زبان گفتن هر چيزى را به جاى خود ، وهمچنين براي چشم ، نگريستن بجا وأمثال اينها براي ديگر جوارح . وكبراى مقدّر چنين است : وهر چه را كه خداوند بر اعضاى انسان واجب گردانيده واجباتى است كه روز قيامت بدان وسيله براي ترك ويا عمل به آنها با وى احتجاج مىكند ، پس لازم