تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
( تفنّن ) : آميختن ، گوناگون ساختن ( أساطير ) : سخنان بيهوده ، جمع اسطوره به ضم همزه ، واسطاره ، به كسر است ( دهاس ) : جاى هموار نرم بىشن وسنگريزه ( ديماس ) : جايى كه بسيار تاريك است ، مانند سرداب ونظير آن ( مرقبة ) : جاى بلندى كه ستاره شناس بدانجا بالا مىرود ( أنوق ) : عقاب ( عيّوق ) : ستارهء معروف ( تنهد ) : يورش برد ( أرتجت ) : بسته بود

[ ترجمه ]

« امّا بعد ، وقت آن رسيده است كه با تيزبينى وژرف نگرى ، در أمور بنگرى [ وبراي آگاهى به حقايق ] از آنها بهره بگيرى . زيرا تو با ادعاى باطلت ، به راههايى كه پيشينيان تو رفته بودند ، رفتى ، وبىباكانه خود را در منجلاب دروغها انداختى ، وچيزهايى را كه بالاتر از حدّ تو بود ، به دروغ به خود بستى ، وچيزى را كه نزد تو امانت سپرده بودند ، در ربودى ، از آن رو كه منكر حق شوى وزير بار چيزى كه از گوشت وخونت براي تو مهمتر است نروى در حالي كه فضاى گوشت از آن آكنده وسينه‌ات از آن پر است ، آيا اگر از حق وراستى بگذريم چيزى جز گمراهى آشكار هست ؟ وآيا پس از روشن شدن حق چيزى جز اشتباهكارى وآميختن حق به باطل وجود دارد ؟ بنا بر اين از آميختن حق وباطل برحذر باش ، زيرا فساد ، مدتي است كه پرده‌هاى خود را آويخته وتاريكىاش چشمها را كور كرده است . نامه‌اى از تو دريافت كردم ، كه مطالبش آشفته وگفتارش سست‌تر از آن بود كه معنى صلح وسازش از آن برخيزد ، در حالي كه افسانه‌هايى در آن بود كه از حدّ دانش وحوصلهء تو بيرون است وبافته وساختهء تو نيست ، نسبت تو به اين مطالب مانند كسى است كه در زمين شنزار فرو رفته وخطاكارى كه در جاى تاريك مرتكب اشتباه شده ! وخود را به جاى بلندى برده‌اى كه رسيدن به آن بسيار دور ونشانه‌هاى آن بر تو مستور است وعقاب بدانجا نرسد وستارهء عيّوق هم با آن برابر نشود .