انگيزههاى ياد شده است ، زيرا واگذار كردن قطعه زمينى به يكى از آنها وبه طمع واداشتن وى - در فرآهم آوردن زمين وباغ - بر ضرر رساندن به همسايگان در آب ، ويا در كار مشترك با مردم مانند عمران وآبادانى ، موجب مىشود كه هزينهء آن را بر ديگران تحميل كند ، اينها انگيزههاى صفات ياد شده از أنواع زحمت هستند ، وقهرا از ميان برداشتن اينها در گرو بركندن ريشههاى آنهاست .
آن گاه از انگيزههاى زحمت بر مردم ، به دليل پيامدهاى ناروا كه براي حاكم دارد أو را بر حذر داشته است ، پيامدهايى از قبيل گوارايى آن كارها براي ايشان نه براي أو ، وباقي ماندن ننگ آن در دنيا وآخرت براي أو ، وهمين عبارت به منزلهء مقدمهء صغراى قياس مضمرى است كه كبراى مقدّر آن چنين است : وهر چه كه گوارائىاش براي ديگران وننگش براي تو باشد ، انجامش بر تو روا نيست .
( 69149 - 69127 ) سيزدهم : حق را در بارهء همهء افرادى كه سزاوار آنند ، چه دور وچه نزديك اجرا كند واگر در اثر اجراى حق ، احتمالا به خويشاوندان ونزديكانش مرارت وتلخى برسد ، أو به خاطر دستاوردى كه باعث قرب به خدا وتنها براي رضاى اوست ، بردبار وشكيبا باشد ، هر چند كه از اجراى حق به خويشان ونزديكانش ، به اقتضاى شريعت ، برسد آنچه بايد برسد . وأو در « ولكن » براي حال و « واقعا » نيز حال است وعامل حال فعل : « والزم » مىباشد .
( 69160 - 69150 ) چهاردهم : نتيجهء اين اجراى حق را با همهء سنگينى كه براي أو - در مورد نزديكان خود - دارد - در نظر بگيرد . گويا وى با اجراى حق ، سرانجام از آسيب دنيا وعذاب آخرت أيمن مىگردد . وبه اين كار أو را چنين تشويق كرده است : زيرا پيامد آن اجراى حق پسنديده است ، يعنى همان عافيت وايمنى وبالأخره ، سعادت جاويد ، كه خوش وپسنديده است . وهمين عبارت مقدمهء صغراى قياس مضمرى است كه كبراى مقدّر آن چنين است : وهر چيزى كه پيامدى خوش وپسنديده داشته باشد ، علاقهمندى به انجام آن ضروري است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٩٩