برگ تلخ است كه حيواني آن را بخورد ، بديهي است كسى كه چنان باشد چگونه قابل تصوّر است كه علاقهمند به دنيا باشد وبراي دنيا كار كند .
( 64733 - 64710 ) هشتم : پس از آن كه امام ( ع ) در بارهء دنيا سوگند ياد كرد وبيان فرمود كه حتّى يك وجب از زمين اين دنيا را مالك نيست ، فدك را با اين جمله استثنا كرد :
« آرى از تمام آنچه كه آسمان بر آنها سايه افكنده ، فدك در دست ما بود » « 3 » ، اين مطلب را در مورد بيان حال خود ومردمى كه همزمان با امام ( ع ) بودند از باب شكايت واظهار تظلّم به خداى متعال از دست كساني كه فدك را از ايشان گرفتند ، بازگو كرده وخود را تسليم امر أو وراضى بر داورى وحكومت وى دانسته است . ناگفته نماند ، كه فدك ملك خاصّ پيامبر ( ص ) بوده است ، توضيح آن كه چون پيامبر ( ص ) كار يهوديان خيبر را يكسره كرد ، خداوند در دل مردم فدك ترسى انداخت كه همان انگيزهاى شد تا قاصدى خدمت پيامبر فرستادند وتقاضاى صلح بر نصف زمين فدك « 4 » كردند ، وپيامبر ( ص ) پذيرفت ، بنا بر اين [ آن ملك ] متعلق به شخص پيامبر بود ، چون نه لشكر كشى در كار بود ونه نبردى اتّفاق افتاد . وبعضي گفتهاند كه پيامبر در مقابل تمام فدك با آنها صلح كرد .
مشهور ميان شيعيان ومورد اتّفاق دانشمندان شيعه آن است كه پيامبر خدا ( ص ) ، آن را به فاطمه ( ع ) بخشيد ، واين مطلب را از طرق مختلف روايت كردهاند : از جمله از أبو سعيد خدري نقل كردهاند كه : چون آيهء مباركهء
وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
« 5 » نازل شد ، پيامبر خدا ( ص ) فدك را به فاطمه ( ع ) مرحمت كرد وچون أبو بكر به
هامش
( 3 ) بلى قد كانت لنا فدك من كلّ ما اظلّته السّماء . در متن نامهء امام ( ع ) بجاى « لنا » ، « أيدينا » مىباشد - م .
( 4 ) فدك نام قريهاى بود در دو منزلي مدينه وتا خيبر يك منزل فاصله داشت ، همان طور كه در متن آمده است با پيشنهاد صلح از جانب أهل فدك بدون جنگ وپيكار نصف آن تسليم پيامبر شد وپيامبر نيز به دخترش مرحمت فرمود اما بعد از رحلت پيامبر ، شد آنچه كه شد - م .
( 5 ) سوره بني إسرائيل ( 17 ) آية ( 26 ) يعنى : حق خويشاوندان را به ايشان ادا كن .