مَظْلَمَتِهِمَا - وَأُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ - مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِي - أَتْرُكُهُ مِيرَاثاً لِمَنْ بَعْدِي فَضَحِّ رُوَيْداً - فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَدُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى - وَعُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ - الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ - وَيَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ
وَلاتَ حِينَ مَناصٍ
( 64200 - 63877 )
[ لغات ]
( شعار ) : قسمتى از لباس است كه به بدن مرتبط است ( آستر لباس - زيرپوش ) ( بطانة الرجل ) : نزديكان وخواص مرد .
( كلب الزّمان ) : سختى روزگار ( حرب العدوّ ) : دشمن سخت به خشم آمد ( فتك ) : قتل فريبكارانه وناگهانى ( شغرت ) : پراكنده شد ( مجنّ ) : سپر ( ازلّ ) : سبك ، چابك ( هواده ) : سازش ( ضحّ رويدا ) : كلمهاى است كه به كسى گفته مىشود كه مأمور به ايجاد آرامش است ، أصل اين كلمه در بارهء مردى بوده است كه شترش را به هنگام ظهر علف مىدهد وأو را سير نكرده تند مىراند ، مىگويند ضحّ رويدا ( مناص ) : فرارگاه ، جاى رهايى ، رها شدن .
( نصوص ) : فرار كردن ، رها شدن
[ ترجمه ]
« امّا بعد ، من تو را در امانت خود شريك ساختم وهمچون جامهء زيرين وآستر لباسم محرم رازم قرار دادم ، وهيچ كس از خويشاوندانم براي يارى ومشورت با من ورساندن امانت از تو مورد اطمينانتر نبود ، پس چون ديدى كه روزگار به پسر عمويت سخت گرفته است ودشمن با أو در نبرد است ، وامانت مردم [ حكومت ] در معرض خطر تباهى است ، واين امّت سرگشته وپراكنده شدهاند ، تو هم به پسر عمويت پشت كردى وسپر را وارونه گرفتى ، وبا كساني كه از أو جدا شدهاند ، جدا شدى وبا بدانديشان همراهى كردى ، وبا خيانتكاران تو هم به أو خيانت كردى ، بنا بر اين نه به پسر عمويت يارى وهمراهى كردى ونه حق امانتدارى به جا آوردى ، وگويا در جهاد خود خدا را در نظر نداشتى ، وگويا دليل روشن از سوى پروردگارت نداشتى وگويا تو با دنياي اين مردم با مكر وفريب