كسى را كه فرماندار مصر ساختم براي ما خيرخواه وبر دشمن ما غالب وتوانا بود ، پس خدا بيامرزدش كه روزگارش را به پايان رساند وبا مرگ روبرو ، ما از أو خوشنوديم ، خداوند أو را غريق درياى رحمت خود گرداند ، وبر أو پاداشى دو چندان دهد ، حال به جانب دشمن حركت كن وبا بصيرت وبينش روانه شو ، وبراي نبرد با دشمن دامن همّت بر كمر زن ، وبه راه پروردگارت دعوت كن ، واز خداوند ، زياد كمك بخواه تا أو تو را از آنچه باعث اندوهت شده باز دارد ونسبت به آنچه بر تو وارد شده است يارى نمايد ، اگر خدا بخواهد . »
[ شرح ]
( 63122 - 63095 ) مىگويم ( ابن ميثم ) : علّت ( تغيير ) آن بود كه محمد بن أبي بكر در روبرو شدن با دشمن از خود ضعف نشان مىداد ، ودر ميان ياران علي ( ع ) براي نبرد با دشمن كسى پرجرأتتر ونيرومندتر از مالك اشتر - خدايش بيامرزد - وجود نداشت ، ومعاوية پس از ماجراى صفّين براي يورش به أطراف شهرهاى اسلامى آماده مىشد ، از طرفي ، مصر مورد توجّه عمرو بن عاص بوده است وامام ( ع ) مىدانست كه آن جا جز به وسيلهء مالك اشتر نمىتواند حفظ شود ، اين بود كه عهد وفرماني به أو نوشت ، كه در آينده آن را نقل خواهيم كرد ، وأو را به جانب مصر فرستاد ، از طرفي اطّلاع يافت كه محمّد به خاطر اين عمل افسرده شده است . پس از آن كه مالك اشتر ، پيش از رسيدن به مصر ، بدرود زندگى گفت ، اين نامه را امام ( ع ) به محمّد نوشت ، ودر نامه كارى را كه انجام داده است به اطّلاع أو مىرساند ورضايت أو را جلب مىكند ودليل گماردن مالك اشتر را به جاى أو بازگو مىنمايد ، كه نه از باب رنجش از وى ونه دليل كوتاهى از جانب أو بوده است .
خلاصه ونتيجهء اين بخش از نامههاى امام ( ع ) چند چيز است :
( 63132 - 63123 )
اوّل : سخن امام : فقد بلغني . . . عملك
همچون اعتراف به چيزى شبيه رفتار بدى در بارهء اوست كه چيزى همانند عذرخواهى را در پى دارد .