« مغرب » همان شام است ، زيرا شام از شهرهاى غربى حجاز است . امام ( ع ) جاسوسهايى در شهرها داشته است كه از رويدادهاى جديد در قلمرو معاوية خبر مىدادند ، ومعاوية نيز - همان طور كه عادت سلاطين است - در قلمرو امام جاسوسهايى داشته است . آن گاه امام ( ع ) مردم شام را با ويژگيهايى معرفى كرده است كه باعث دورى از خدا مىگردند ، تا فرماندارش را از آنها بيزار كند وبر حذر دارد :
( 63026 - 63021 ) 1 - از جمله ويژگيهاى أهل شام فرو رفتن در غفلت وبىتوجّهى از هر جهت است ، نسبت به آنچه كه به خاطر آن آفريده شدهاند . كلمهء « العمى » [ نابينايى ] را به اعتبار اين كه آنها حق ونيز راه آخرت را كه شايستهء درك است درك نمىكنند ، استعاره براي دلهاى آنها آورده است ، همان طور كه شخص نابينا هدف خود را درك نمىكند . وهمچنين كلمهء الصمّ ( كرى ) ، را براي گوشها والكمه ( كورى ) مادرزاد را براي چشمهايشان ، به اعتبار استفاده نكردن آنها - در جهت شنيدن - از موعظهها ويادآوريها ، و - در جهت ديدن - عبرت گرفتن از آثار قدرت خداوند بزرگ ، استعاره آورده است يعنى همان طور كه فاقد اين دو عضو بهره نمىگيرد ، آنان نيز از اين دو عضو استفاده نمىكنند .
( 63030 - 63027 ) 2 - آنان حق را با باطل اشتباه مىكنند : يعنى حق را مخلوط به باطل مىسازند ودر باطل حق را مىجويند ، مقصود آن است كه آنها مىدانند كه علي ( ع ) بر حق ومعاوية بر باطل است ، لكن آن را پنهان مىدارند وبا شبههء قتل عثمان وخونخواهى أو ، وديگر دلايل بيهوده ، مخفى مىكنند . وبعضي [ به جاى يلبسون . . . ] يلتمسون « 3 » الحقّ بالباطل نقل كردهاند ، از آن رو كه آنان با حركات بيهودهء خود ( به زعم خود ) حق را مىجستند .
هامش
( 3 ) چون در متن موجود : « يلتمسون . . . » مطابق اين روايت ضبط شده بود ، در ترجمهء فارسي نيز از متن موجود پيروى گرديد - م .