هامش
- زين العابدين را حالت احتضار دست بدهد وآن مخدرهء عظما در چنين دواهي دهيا به تسلى امام زمان كه قلب عالم امكان است ، زبان گشايد وچنان حديث طويلى را كه امام أو را از نخب مخزونه مىشمارد - چنانچه از اين پيش ياد كرديم - تذكره فرمايد . با اينكه در آن وقت بر چه حالي بوده است ؛ يكجا بر كشتگان در نظاره ، يكجا با معاندان در شراره ، يكجا در أسيران واحوالشان . با اين حال ، در تمام أوقات هرگز سخنى جز از در جلالت وعظمت واستغنا نفرمود وهيچ از مقام سلطنت وعلو منزلت فرود نيامد ودر حال ملاقاة أهل كوفه با آن حالت اسيرى ورنجورى وصدمت وزحمت به هيچوجه در أركان قدرت وبضاعت وحشمت وهيبت واستطاعتش ثلمه نيفتاد ودر ميان آن ازدحام وآن مردم فتنهجوى وسپاه ابن زياد به آن خطبهء مباركه زبان برگشاد با اينكه سرهاى برادران وبرادرزادگان واعوانش برفراز نيزهها وبازماندگانش به آن حالت سخت بر فراز شترها واطرافش آراسته به گروه اشقيا وسپاه اعدا ؛ مع ذلك با آن فصاحت وبلاغت واستقامت چنان خطبه را كه فصحاى بلاغت آثار وبلغاى فصاحت شعار از اتيان شطرى از آن عاجزند ، به آن تسلط وقدرت بيان فرمود ودر ضمن آن مراتب شهدا ومقامات سيّد الشهدا را باز نمود ومرتكبين آن اعمال را به آنگونه توبيخ وملامت ونكوهش فرمايد ومآل حال ايشان را روشن نمايد وعذاب قتله را مكشوف گرداند وآن خطبه را به آيات وأمثال مناسبه مندرج گرداند . نه بر آن ازدحام بنگرد ونه از كينهء اعدا بينديشد . نه بر وضع لباس وهيأت خود نگران شود ونه بر اسيرى خود وديگران انديشه فرمايد . نه بر ازدياد خشم وعناد آن مردم عنود وابن زياد بيمناك باشد وبا آن كس كه در كمال اقتدار بر مسند عظمت وحشمت نشسته وبر مراكب جلالت وابهت سوار باشد ، با گروهى از أعوان وأنصار ، مشتى مردم ذليل وضعيف خاين زبون بىناصر وياور را مخاطب كرده باشد ، مساوى نكرد ، هيچ ندانم چه گويم وچه نويسم كه جز در عرصهء تحير ساير نيستم . هرچه بيشتر نويسم ، بيشتر سرگشته ومبهوت شوم . چه أقوال وافعال كرامت منوال اين خاتون روزگار وولى كردگار وناموس كبريا وآيت اللّه الكبرى چندان جليل وعظيم ومهيب وعجيب است كه از حدّ بشر خارج است وچنانش به عالم ملكوت ولاهوت وعقل ونور اتصال است كه پس از وجود مقدس عقل اوّل وأنوار طيبهء أئمة هدى سلام اللّه عليهم وصديقه كبرى فاطمهء زهرا عليها سلام اللّه هيچكس را اين مقام ورتبت ونورانيت نيست . اگر جز اين بود ، چگونه حجت اللّه امام زين العابدين عليه السّلام أو را عالمهء غير معلمه وفهمهء غير مفهمه مىخواندى وبر چنين رتبتى كه حضرت احديت به عمهاش عنايت فرموده است ، حمد خداى كردى وجز اين نيست كه علم مخدره زينب لدني وموهبتى است كه از شؤونات ولايت مطلقه است وبر ما كان وما يكون عالم است ودر جمله حكمران ومتصرف ، انتهى ملخصا .
محلاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 134 - 137