هامش
- خاك بر سر ريختند وصورتها بخراشيدند وطپانچه بر سر وروى زدند ( فلم ير باك وباكية أكثر من ذلك اليوم ) .
در بحر المصائب گويد : عليا مخدره زينب بعد از آن همه نكوهش وتوبيخ وقدح وسرزنش از مردم كوفه ، آنها را مخاطب ساخت وفرمود : « يا قوم ! واللّه سلكتم مسلك الخلاف وسعيتم في الظّلم والاعتساف وتعدّيتم في إهلاك آل الرّسول وسلّطتم عليهم أولاد النغول ، يا قوم ! إنّي أخاف عليكم أن يرسل اللّه تعالى إليكم العذاب والبلاء وأهلككم بأسوأ حال ولتخافنّ من غضب الرّحمان وشدّة النّيران لأنّ مآبكم إليه جلّ شأنه وقد أهلك كثيرا من الأمم الماضية فمنهم أهل إرم » .
مىفرمايد : « اى مردم كوفه ! به خدا قسم ، راه خلاف شريعت را پيموديد ودر ظلم وتعدى به آل پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلم نهايت سعى خود به كار برديد وأولاد زنا را بر آنها مسلط كرديد . اى مردم ! به درستى كه مىترسم من كه خداوند متعال بر شما فرو فرستد عذاب دردناك وبه بدترين صورتي شما را نابود كند . البتة بايد بترسيد از غضب پروردگار وآتش دوزخ براي اينكه بازگشت شما به سوى خداست وخداوند قهار چه بسيار از امّتهاى گذشته را هلاك فرموده است كه از جملهء آنها مردم ارم مىباشند . » واين كه حضرت زينب عليها السّلام تخصيص داد عذاب أهل كوفه را به تمثيل أهل ارم ، براي اين است كه همانطور كه أهل ارم قبل از وصول به مقصود وادراك مطلوب به هلاك ودمار پيوستهاند ، أهل كوفه را نيز خداى تعالى به بليتى بس شديد وفتنهاى بس دشوار دچار فرمود ، پيش از آنكه بنى أمية به آرزوى خود برسند ؛ چنانكه در أيام مختار وبعد از آن به كلى راحت وآسايش از آنها مسلوب شد وهر يك به بدترين وجهي به جهنم واصل شدند . در حقيقت ، در اين كلمات آن مخدره از حال ايشان در استقبال وزمان آينده حديث كند واز وخامت عاقبت وسوء خاتمت خبر دهد .
در طراز مذهب گويد : چون در اين اخبار به تأمل بنگرند ومراتب دختر أمير مؤمنان را ملاحظه نمايند ، معلوم شود كه چگونه رتبت ومقامي دارد كه با مقام ولايت برابر است . همانا اين مظلومه مدتي در همين كوفه در مقام سلطنت وخاندان خلافت وامارت روزگار به سر مىبرد . به ناگاه گردش روزگار أو را از جوار جدّ بزرگوار خود به دشت نينوا كشاند ومشيت الهى چنان اقتضا كرد كه آن مخدره در صحراى كربلا به أنواع مصايب مبتلا شود وبرادران وساير أقارب وخويشان خود را كشته ودر خون آغشته ببيند وبه رنج تشنگى ، گرسنگى وآشفتگى ونالهء أطفال بىپدر وزنان بىشوهر وپردگيان خونينجگر در چنان بيابان هايل صبر وشكيبايى كند كه اگر عشر عشير آن مصايب را بر جبال شامخهء دنيا بگذارند ، همه پاره پاره شود واز هم فرو ريزد . تصور شب يازدهم محرم را بايد كرد كه آن مخدره چه حالتي وچه روزگارى داشته است ، بىيار ومعين ومنزل ومأوى . همه برهنه وعريان وعليل بينوا وآن كشتگان دشت نينوا وآن شقاوت اشقيا وطعن وضرب تازيانه اعدا به اين حالت شب را به روز آورد . چون صبح شود ، از يك سوى أجساد كشتگان را به آن حال نگران وروزگار بازماندگان را به آن كلال وملال تماشا كند . با آن خيام سوخته وأموال منهوبه وفقدان لوازم معيشت وبا آن شدت بر شتران بىجهاز وحجت خداى را با غلّ وزنجير با آن بدن عليل روان وبر أجساد پارهپاره شهدا عبور كنند وانقلاب روزگار به آنجا برسد كه امام -