هامش
- وآن حضرت سه دفعه اين كلمه بفرمود ومن نيز سه دفعه اين كلمه گفتم . پس فرمود تا سه دفعه :
« بشارت باد تو را ! »
آنگاه فرمود : « اكنون تو را حديث كنم به حديثي كه از أحاديث مخزونهء ماست . اى زايده ! بدان كه چون در كربلا به ما رسيد آنچه رسيد وپدرم با يارانش كشته وبه خاك وخون آغشته شدند وزنان ودختران أو را بر شتران سوار كردند وهمى خواستهاند ما را به سوى كوفه كوچ دهند ، چون ما را بر أجساد شهدا عبور دادند ، چون من نظر كردم وآن أجساد طاهرات را بىسر ودر خاك وخون غلطان وعريان ديدم ، حالتم ديگرگون شد ودر قلق واضطراب افتادم ؛ چندان كه بيم آن شد كه روح از بدنم مفارقت نمايد ؛ چنان اين حال پريشان بر عمهام زينب مكشوف افتاد وگفت : « اى يادگار جد وپدر وبرادر من ! اين چيست كه مىنگرم كه با جان خود بازى مىكنى وهمى خواهى كه روح از بدنت مفارقت كند ؟ »
سيّد سجاد مىفرمايد : « من گفتم : چگونه جزع نكنم وچگونه بر اين مصيبت شكيبايى گيرم ، حال آنكه مىنگرم پدر خود وسيّد خود را با برادران وأعمام وعمزادگان خود وأهل وعشيرت خود را در اين بيابان در خون خود آغشته وعريان وبىكفن افتاده ، هيچكس بر ايشان مهربان ونگران نمىشود ؛ چنان پندارند كه ايشان از مردم كفار ديلم وخزرند . »
عمهام گفت : « اى يادگار برادر ! جزع وناله مكن . سوگند به خداى كه اين عهد رسول خداى با جد وپدر وعم تو است . همانا خداوند در اين امّت از جماعتى پيمان بستاند وايشان را فراعنهء زمان نشناسند ؛ لكن در نزد أهل آسمانها وفرشتگان معروفند وايشانند كه اين اعضاى مقطعه را فرآهم بياورند ومىپوشانند اين اعضاى خونآلود وجسدهاى پارهپاره را دفن مىنمايند در ارض طف وبر قبر پدرت سيّد الشهدا عليه السّلام علامتي نصب مىكنند كه در كرور ليالي وأيام محو ومطموس نخواهد گشت وچند كه سلاطين كفره وعتات ضلالت در انطماس واندراس آن رنج برند ، آثار وعلامات آن متظاهر خواهد گشت وعلو منزلت ومكانت آن بالا خواهد گرفت .
پس حديث امّ أيمن را كه در سابق مذكور شد ، آن بانوى عظمى ، زينب كبرى مفصلا در آن منظرهء جگر شكاف براي حضرت سيّد سجاد عليه السّلام نقل مىكند واز اين حديث امّ أيمن رفعت مقام وقوت قلب عليامخدره معلوم مىشود كه در چنين مقامي كه آن مخدره نظر بنمايد ، برادران وفرزندان وبنى أعمام را بىسر ودر ميان خون شناور بنگرد . با اين حال چنان التفات به جوانب دارد كه عقول را حيران كرده [ است ] چگونه تصور مىتوان كرد كه يك زن ستمديده در يك موقفي واقع بشود ، در حالي كه أسير ودستگير ، واز يك طرف أطفال پدر كشته دربهدر ، از يكطرف زنان أسير خون جگر بىساتر وحجاب غارت شده با كعب نيزه آنها را مىرانند از يك طرف عليل بيمار با غل وزنجير پاها به زير شكم شتر بسته ، از يك طرف نظر مىكند شش برادر خود را بىسر در ميان خاك وخون آغشته وهمچنين دو جوان از برادرزادگان وبنى أعمام همه به مثل شاخههاى ريحان ، قلمقلم روى هم ريخته ، از يك طرف لشكر دشمن با كمال بىرحمى وسنگدلى با آنها معامله مىكنند ، به خدا قسم گمان نمىبرم كه شجاعترين مردان روزگار در چنين موقفي خود را نبازند ، واين بانوى عظما اميرزادهء عرب عليامخدره زينب با كمال متانت خوددارى كرد ، وحديث امّ أيمن -