هامش
- چون نام پدرش را بشنيد ، بر چهرهء خود بزد وناله بركشيد : « وا أبتاه ! وا علياه ! كاش حاضر بودى وپسرت حسين را مىديدى كه هرچند استعانت نمود ، هيچكس به فريادش نرسيد واز هركه پناه جست ، پناهش نداد . سوگند به خداى أو را تشنه بكشتند . با اينكه حيوان وانسان آب بياشاميدند . »
آنگاه أمير مؤمنان عليه السّلام آن حضرت را دربركشيد ومعانقه فرمود وتسليت داد وبه رحمت وكرامت خداى بشارت بداد وفرمود : « اى دخترك من ! به خيمه باز شو وبه اطمينان خاطر باش . چه تا بامداد شما را محارست كنم . »
واما جناب امّ كلثوم نيز از طرف ديگر شخصي وشبحي را نگران شد كه روى به خيمه آورد ودر ميان ايشان همان معاملت كه در ميان خواهرش زينب كبرى وپدرش أمير مؤمنان عليه السّلام بگذشت ، به پاى رفت وچون به امّ كلثوم نزديك شد ، به گريه وندبه وفرياد درآمد . امّ كلثوم بدانست كه مادرش فاطمهء زهرا است .
پس با وى معانقه كرد وبر سينهء خود برگرفت . آنگاه امّ كلثوم تمام آن مصائب ووقايع را كه بر أهل بيت وارد شده بود ، در خدمت مادرش به عرض رساند . فرمود : « اصبري يا بنتاه ، انّ اللّه تبارك وتعالى قد وعدكم أجرا عظيما ومقامات جليلة ؛ اى دختر ! صبورى كن ، خداى تعالى براي شما اجرى بزرگ ومقامات جليله وعده نهاده است . »
آنگاه فرمود : « اى دختر ! به خيمه باز شو . همانا من با پدرت أمير مؤمنان عليه السّلام به حفظ وحراست شما در اين شب بگذرانيم . »
ونيز چون در آن شب دختر امام حسين عليه السّلام ناپديد شد وجناب زينب وامّ كلثوم در طلبش به هر سوى مىشتافتند وآخر الامر با فرياد وناله همى گفتند : « اى برادر ! اى حسين ! دختر مظلومهات ربابه در كجا است ؟ »
ناگاه با صوتي جلى ندا بركشيد : « أختاي ! أختاي ! بنتي ربابة في كنفي مغمى عليها » .
پس آن دو مخدره برفتند وآن دختر را تسليه دادند وبه خيمه باز آوردند وتفصيل اين داستان در بحر المصائب وبعضي كتب مسطور است .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 2 / 537 - 540
وديگر ، كيفيت رؤياي حضرت زينب است ، گاهى كه در كربلا بودند ؛ چنان كه در بحر المصائب مذكور است كه چون آن حضرت در آن شب كه دختر امام عليه السّلام مفقود شد به تفصيلي كه در كتب ياد كردهاند ، مادرش فاطمه زهرا سلام اللّه عليها را در خواب بديد واز آن حالات محنت آيات شكايت همى ورزيد ، صديقهء طاهره در مقام تسلى وتسكين آن مخدره برآمد وفرمود : « اى نور ديده ! چنان گمان مبر كه من بىخبر بودم . يا در اين محضر حاضر نبودم . »
آنگاه علاماتى چند را كه در آن كتاب مذكور است ، برشمرد وآن حضرت را به دريافتن رقيه خاتون امر كرد . حضرت زينب نالان وهراسان بيدار شد وتفتيش فرمود وأو را در قتلگاه دريافت .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 2 / 545
هيچ آفريدهاى نتواند تصور كند كه شب يازدهم محرم چهگذشت به آن بانوى عصمت وچگونه طاقت آورد وچگونه آن شب را صبح كرد با يك مشت پردگيان آل عصمت كه بىپرده خيمهها سوخته ، اموالها -