تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
هامش
- عالميان مزد بگير . » لاجرم اين نان وآب را به فرمان آن حضرت براي شما بياوردم وشكر خداى را كه به فرمودهء امام زمان كار كردم . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 2 / 537 در أنوار الشهادة مسطور است كه چون أهل وعيال امام مظلوم صلوات اللّه عليهم در آن حال نابسامان در آن بيابان بماندند وشب يازدهم در رسيد وهيچ‌كس بر ايشان رحم نكردى وبر حال ايشان نگران نيامدى ، سرانجام حضرت زينب خاتون سلام اللّه عليها ، فضّه را نزد عمر بن سعد به پيام فرستاد كه : « اى عمر ! ما امشب لباسى وخيمه وفرشى نداريم . بر ما رحم كن ولباسى براي اين أطفال بىپدر بفرست كه در اين حال در اين شب آسايش نداريم . » آن ملعون از نخست اعتنايى نكرد . بعد از آن ، خيمهء نيم‌سوخته براي ايشان بفرستاد . زينب عليها السّلام آن خيمه را به روى أطفال كشيد وبه امّ كلثوم فرمود : « اى خواهر ! برادرم ديگر شب‌ها بود وعلى أكبر وقاسم وعباس وساير اقربا وبرادران به حال ما توجه داشتند وما را پاس مىداشتند . امشب ما غريبيم ، اى خواهر ! بيا تا من وتو امشب به پاسبانى اين دختران ويتيمان بپردازيم . » پس در آن شب ، أطفال همه بخوابيدند ، مگر زينب وامّ كلثوم عليها السّلام كه با چشم گريان پاسبان بودند . ناگاه در دل شب ، سياهى شخصي را نگران شدند . زينب فرمود : « كيستى كه در اين شب بر سر أطفال يتيم حسين مىآيى ؟ » پس صداى ناله وآهى بلند شد كه : « اى خواهر ! من برادرت حسينم كه به پرستارى شما آمده‌ام . اى خواهر ! ما زنده هستيم ودل ما دربارهء عيال وأيتام خود سوزناك است بيامده‌ايم كه ايشان را پاسبانى كنيم . » اين سخن بفرمود واز ديده ناپديد شد وصداى آن مخدره به گريه برخاست . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 242 - 243 وهم در آن كتاب مسطور است : « انّ زينب الكبرى دعت أختها أمّ كلثوم في ليلة اليوم الّذي قد عزم القوم الظّلوم فيه على الارتحال من أرض الطّفّ » . يعنى : زينب كبرى ، خواهرش امّ كلثوم را در آن شب كه روزش آن مردم جفاكار آهنگ رحيل داشتند وهمى قصد كرده بودند كه از زمين كربلا بار بربندند ، بخواست وفرمود : « يا أختاه ! تعالي أن نروح إلى جسد أخينا الحسين عليه السّلام نودّعه » ؛ فرمود : « اى خواهر ! بشتاب تا به قتلگاه شويم وبا جسد برادر خود حسين عليه السّلام وداع گوييم . » پس هر دو تن با چشم گريان براي اين كه دفعه ديگر با آن حضرت وداع كنند ، روان شدند . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 249 ونيز در آن كتاب از كتب ديگر مروى است كه چون تمامت ياران حسين عليه السّلام مقتول شدند ، پسر سعد ملعون فرمان كرد تا كشتگان سپاه ابن زياد را مدفون ساختند ؛ لكن بدن پسر پيغمبر واصحابش را روى زمين وزير تابش آفتاب بيفكندند وسرهاى مطهر را در همان روز عاشورا با زحر بن قيس به كوفه روان ساختند . ابن سعد با بقاياى أهل بيت وأثقال خود به جا ماندند تا روز يازدهم بكوچند . -