هامش
- زنان را به منازعت ومغالبت از بدن ايشان انتزاع كردند واز ورس وحلى وحلل چيزى به جا نگذاشتند وأسب وشتر ومواشي وآنچه ديدار شد ، ببردند .
وسيّد در لهوف مىفرمايد : أهل بيت را از خيمهها بيرون كردند وآتش به خيمهها زدند . آن زنان چون اين بىشرمى را از اشقيا ديدند ، از خيمهها بيرون دويدند وبا سر وپاى برهنه ، گريهكنان ونالهكنان سر به بيابان نهادند .
راوي گفت : زن بلند بالايى را نگران شدم كه به درون خيمه مىرود . گفتم : « مگر شعلهء آتش را نگران نيستى ؟ »
گفت : « يك عليل بيمار در اين خيمه دارم . »از آن ترسم كه آتش شعله گيرد * ميان خيمه بيمارم بميرد
از آن ترسم كه آتش برفروزد * ميان خيمه بيمارم بسوزدمرحوم شيخ عباس قمى در كتاب نفس المهموم از اخبار الدول قرمانى نقل مىفرمايد : « قال : وهمّ شمر عليه ما يستحقّه بقتل علي الأصغر وهو مريض فخرجت زينب بنت عليّ بن أبي طالب عليه السّلام وقالت : « واللّه لا يقتل حتّى أقتل » فكفّ عنه .
على أصغر همان امام زين العابدين است كه مريض بود . شمر به قصد قتل أو كمر بست . عليا مخدره فرمود :
« كشته نخواهد شد تا من كشته نشوم . »
پس شمر دست باز داشت .
واز روضة الصفا نقل مىكند كه حميد بن مسلم گويد : من به اتفاق شمر بن ذي الجوشن به خيمهء علي بن الحسين درآمديم وآن حضرت بر بستر ناتوانى بخفته بود . گروهى گفتند : « آيا اين بيمار را زنده خواهيم گذاشت ؟ »
من گفتم : « سبحان اللّه ! آيا شما كودكان را مىكشيد ؟ با اين كودك بيمار چه كار داريد ؟
بسيار گفتم تا شرّ ايشان را بگردانيدم ونطعى در زير پاى زين العابدين بود . بكشيدند وببردند وآن حضرت را به روى زمين برافكندند . »
بعضي گفتند : شمر گفت : « عبيد اللّه بن زياد فرمان كرده است كه يك نفر از أولاد حسين را زنده نگذاريد . »
اين وقت عمر سعد برسيد . زنان أهل بيت بر أو صيحه زدند وسخت بگريستند . عمر سعد فرمان داد كه كس به خيمهء زنان داخل نشود وكسى آن جوان بيمار را تعرض نكند وهيچكس از اين خيام بيرون نشود .
أهل بيت فرمودند : « حكم كن آنچه از ما بردهاند ، مسترد دارند تا بتوانيم سر وروى خود را از نامحرمان بپوشانيم . »
لشكر را گفت : « هر كس آنچه به نهب مأخوذ داشته [ است ] مسترد دارد . »
كسى امتثال فرمان أو نكرد وچيزى مسترد نساختند .
شيخ على شفهينى رحمه اللّه گويد : -