هامش
-تو اندر زير چتر زر نشسته * حسين را بر جگر خنجر نشسته
تو اندر سايه باشى شاد خندان * حسين در آفتاب گرم سوزان
تو را خاطر خوش لشكر فراوان * حسين من نشان تير عدوان
تو را باشد پسر اندر برابر * حسين جان مىدهد از مرگ أكبروبعضي نوشتهاند كه در آن حالت ، حضرت سيّد الشهدا نگران خواهر بود . فرمود : « يا أختاه ، ارجعي إلى الفسطاط واجمعي العيال والأطفال » .
عليا مخدره به فرمان امام برگشت ، به طريق قهقرا . ولى كجا آرام وقرار دارد وبه غير از ذات احديت كسى از دل آن مظلومه خبر ندارد ؛ ولى طولى نكشيد كه أوضاع عالم منقلب شد ومنادى ندا كرد : « قتل الإمام ابن الإمام أبو الأئمّة عليه السّلام » .
جودي خراساني :ديد چون زينب محزون كه زمين مىلرزد * شط به موج آمده وماء معين مىلرزد
مانده از كار فلك روح الأمين مىلرزد * مانده از أوراد ملك عرش برين مىلرزد
شد سراسيمه وچون رعد در افغان آمد * موكنان مويهكنان جانب ميدان آمد
محشري ديد در آن دشت نمودار شده * روز در چشم دو عالم چه شب تار شده
پسر فاطمه از أسب نگون گرديده * پاى تا سر قد أو غرقه به خون گرديده( إلى آخره )
ونيز گويد : چون حضرت سيّد الشهدا به فيض شهادت رسيد وجبرئيل بانگ : « قتل الإمام ابن الإمام أبو الأئمّة » را بلند كرد ، زينب سراسيمه به بالين بيمار كربلا دويد وعرض كرد : « اى برادرزاده ! ببين چه واقع شده [ است ] وخبر چيست . »
فرمود : « اى عمه ! دامن خيمه را بالا بزن . »
آن حضرت چون به صفحهء ميدان نگران شد ، اظهار سوگوارى كرد وفرمود : « اى عمه ! همانا پدرم شهيد شد . اكنون مهياى اسيرى شويد وصبر وشكيبايى را پيشه گيريد ووصيتهاى پدر مرا فراموش نكنيد ! »
ونيز گويد : چون عليا مخدره از خيمه سراسيمه بيرون دويد ، صداى صرخه وناله به گوشش رسيد .
چون نظر كرد ؛ شخصي را نگران گشت كه در پيرامون جسد حسين خاك همى بر سر كند . حكايت را به عرض سيّد سجاد عليه السّلام رساند . فرمود : « اى عمه ! دامن خيمه را برچين تا بنگرم . »
چون نظر كرد ، فرمود : « اينك جبرئيل است كه در كنار نعش حسين مىنالد وصيحه مىزند . »
ودر طراز الذهب از كتاب أنوار الشهادة نقل مىكند : در آن حال كه شمر ملعون برفراز سر امام ايستاده بود ، زينب وساير عيال آن حضرت با حالتي پريشان وارد قتلگاه شدند . آنگاه زينب عليها السّلام به آن خبيث روى كرد وفرمود : « اى ظالم خبيث ! ما را بگذار تا به دستيارى جامه روى أو را بپوشم وبدن مباركش را -