تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
هامش
- در خبر است كه اين پيراهن از پوشش‌هاى بهشتى بود وبدن خليل را از آتش دور نگه داشت وچشم يعقوب را روشن ساخت ونزد انبياى عظام بود تا به خاتم الأنبياء صلّى اللّه عليه واله پيوست وبعد از پيغمبر نزد فاطمه بود وچون سه روز از مدت عمر شريفش به جا ماند ، آن پيراهن را به زينب خاتون بداد وفرمود : « اى دختر ! اين وديعه‌اى نزد تو از بهر حسين قرة العين من است . هر وقت از تو طلب كند . پس دانسته‌باش كه از آن پس ، افزون از يك ساعت مهمان تو نيست وبعد از آن ساعت ، به سخت‌ترين حال به دست فرزندان زنا ، تنها وتشنه ، بدون غسل وكفن شهيد مىشود . » از اين بود كه چون جناب زينب خاتون بشنيد كه برادرش آن قميص را طلبيد ، وصيت مادرش را به خاطر آورد وبيهوش شد ( 1 * ) . ودر پاره‌اى مقاتل مذكور است كه زينب بنت على عليهما السّلام ندا برآورد وفرمود : « ويلك يا بن سعد تجمع أحشادك على قتل أبي عبد اللّه الحسين وهو بقيّة النّبوّة وعترة الرّسالة وخير شباب أهل الجنّة » . ودر مقتل أبى مخنف مسطور است كه چون طفل سيّد الشهدا شهيد شد ، امام عليه السّلام در آن حال كه خونش بر سينهء آن حضرت روان بود ، بياورد وبه امّ كلثوم افكند . امّ كلثوم أو را به خيمه آورد وآن حضرت بر وى همى بگريست وبعد از كلماتي چند ، ندا برآورد : « يا أمّ كلثوم ويا زينب ويا سكينة ويا رقيّة ويا عاتكة ويا صفيّة ! عليكنّ منّي السّلام » . معلوم باد چنان كه در كتاب بحر المصائب وسرور المؤمنين مسطور است ، عاتكة ، عمّه حضرت سيّد الشهدا سلام اللّه عليهماست ودر اين وقت نه چشمش ديدى ونه گوشش شنيدى وحكايتى از وى مرقوم داشته‌اند كه در اين جا نه مقام أشارت به آن است . آن‌گاه باز نمود كه : « از اين پس اين جمعيت به پراكندگى مبدل شود . » امّ كلثوم صيحه بركشيد : « وقالت : يا أخي ، قد استسلمت للموت ! » عرض كرد : « اى برادر ! آيا تن به مرگ دادى ؟ » فرمود : « اى خواهر ! چگونه تسليم نكند كسى كه أو را ناصري ومعينى نيست ؟ » عرض كرد : « اى برادر ! ما را به حرم جدّ ما بازگردان . » امام حسين عليه السّلام سخت بگريست وبه اين اشعار تمثل جست : « لقد كان القطاء بأرض نجد » ؛ « اى خواهر ! هيهات ، هيهات ! اگر قطا را به حال خود گذارند ، آسوده مىخوابد . » اين وقت سكينه صداى گريه وناله بلند ساخت . ودر منتخب ، اين مكالمات را به حضرت سكينه نسبت داده است وهمى گويد : « چون آن حضرت غرق جامهء آهن گشت وبر مركب خويش راست بنشست ، پس از آن روى به امّ كلثوم آورد وفرمود : « أوصيك يا أخيّة بنفسك خيرا فإنّي بارز إلى هؤلاء القوم » . وآن‌گاه سكينه فريادكنان روى آورد ؛ إلى آخر الخبر . [ . . . ] ودر پاره‌اى اخبار وارد است كه چون مالك بن يسر بر آن حضرت ضربتي فرود آورد وبرنس مباركش را از خون مملو ساخت ، امام عليه السّلام برنس را از سر بيفكند وبه خيمه درآمد وپارچه بخواست وجراحتش را بربست . به روايتي در اين حال ندا برآورد وفرمود : « يا زينب ويا أمّ كلثوم ويا سكينة يا رقيّة -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 624 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية