هامش
- شد كه همى گويد : « يا سبط الرّسول ! ارجع انظر إلى هذه الغريبات كيف عوّلن بالحسرات ؛ اى فرزندزاده رسول خداى ! بازشو وبر اين زنان بىشوهر وأطفال بىپدر ، يكى بنگر كه چگونه از روى حسرت به ناله وعويل اندرند . »
آن حضرت براي تسليه أهل حرم بازگشت وجمله را به ناله وزارى بديد واز اين حالت سخت بگريست وآن جماعت را به ثواب وكرامت بشارت داد وخواست به ميدان روى كند . زينب كبرى عليها السّلام با آن حضرت به معانقه درآمد وگلوگاه مباركش را بوسيد .
« وقالت : يا أخا ! قد أحرقت قلبي بفراقك ، وألّمت فؤادي بوداعك ، فو اللّه شهادتك أجرت دموعي وهيّجت همومي فكيف أرى خيامك منهوبة وعيالك وأطفالك مظلومين مسلوبين » .
عرض كرد : « اى برادر ! همانا از آتش فراقت واندوه وداعت دل مرا بسوختى ودردناك ساختى .
سوگند به خداى از گزند شهادت تو اشكم ريزان واندوهم در هيجان است . چگونه مىتوانم خيمههاى تو را غارتشده وعيال وأطفال تو را ستم يافته وتو را برهنه بنگرم ؟ »
سيّد الشهدا صلوات اللّه عليه فرمود : « اى خواهر ! بر مصائب روزگار شكيبايى جوى ودر نوائب جهان به پدرت ومادرت اقتدا كن . »
آنگاه ايشان را وداع كرد وروى به آن قوم مردود فرمود .
ونيز در آن كتاب از مفتاح البكاء مسطور است كه چون حسين عليه السّلام با قلبي سوزان آهنگ ميدان فرمود ، ندايى نحيف وآوازى ضعيف بشنيد . پس روى برتافت وخواهرش حضرت زينب را بديد كه نالان نمايان است .
امام عليه السّلام از نالهء دختر بو تراب بيتاب شد وبرگرديد وفرمود : « اى يادگار مادرم ، زهرا ! اى پرستار اين يتيمان بىنوا ! از چه از خيام بيرون شدى وچون تو را حال بر اين منوال باشد ؟ اين زنان ودختران وأطفال را كدام كس تسلى مىدهد وچگونه آنان را قرار وآرام خواهد بود ؟ اى خواهر ! جدّ وپدر ومادر وبرادرم از من أفضل بودند . برفتند وتو اين چنين بىقرار وپريشان وگريان نشدى ؟ مگر ندانى دنيا بر اين حال وبر اين منوال باشد ؟ »
عرض كرد : « وصيت مادرم به خاطرم بيامد وبراي مطلبي بيامدم . »
چون امام عليه السّلام نام مادر بشنيد ، بگريست واز آن وصيت بپرسيد . عرض كرد : « سفارش مادرم اين است كه آنجا را كه جدّم رسول خدا مىبوسيد ، ببوسم . »
پس آن حضرت با جناب زينب خاتون معانقه كرد وزينب خاتون حلقوم مباركش را بوسيد وهر دو تن بسيار بگريستند . آنگاه امام عليه السّلام أو را تسلى داد وبازگردانيد .
ونيز اين خبر را به روايتي ديگر آورده است ودر ضمن آن از سفارش امام عليه السّلام در امر دخترش جناب سكينه خاتون با حضرت زينب سلام اللّه عليهم مذكور داشته است .
وهم در بحر المصائب حكايتى از آن دختر صغيره حضرت سيّد الشهدا كه به دامان عمهاش حضرت زينب سلام اللّه عليهم آويخته تا به آخر خبر مىنويسد كه قلم از تحريرش عاجز است . -