تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
هامش
- تبّان بر وزن رمّان ، سراويلى كوچك است كه همان ستر عورت كند . آن حضرت از پوشش آن امتناع ورزيد وفرمود : « اين جامهء أهل ذمه است . » آن‌گاه جامهء أوسع بياوردند كه مادون سراويل وما فوق تبّان بود وآن حضرت بپوشيد وبه قول صاحب منتخب ، صداى زنان به گريه وناله بلند شد . آن‌گاه جامه‌اى بياوردند وآن حضرت پاره كرد ودرهم شكافت ودر زير جامه‌هاى خود بپوشيد وآن حضرت را سروالى تازه بود . هم‌چنانش درهم دريد تا كسى طمع نكند واز بدن مباركش بيرون نكند . پس از آن با أهل وأولاد خويش وداع بازپسين بفرمود . ونيز در كتاب بحر المصائب از كتاب ترجمة المصائب مسطور است كه امام عليه السّلام به جناب زينب خاتون فرمود كه « جامه‌اى بياور ! » حضرت زينب جامه‌اى يماني كه چشم را خيره مىكرد ، بياورد . امام عليه السّلام پاره‌اش ساخته بپوشيد . وهم روايت كرده‌اند كه با امّ كلثوم فرمود وبه ( 1 ) روايت منتخب امام عليه السّلام با فضّه خادمه فرمود : « برو وجامهء كهنه براي من بياور تا بر تن كنم ؛ « ولكن لا تطلعي عليه زينب أختي وذلك الثّوب قميص بين قميصين وعلى كتفه خاتم » . اما زينب خواهرم را بر اين امر آگاه مساز واين جامه ، پيراهنى است كه به مقدار دو پيراهن شمرده آيد وبر دوش آن مهرى است ودر فلان موضع وفلان لفافه است . » پس فضّه برفت واز كمال اضطراب مىگريست . زينب خاتون سلام اللّه عليها با فضّه فرمود : « اين گريستن از چيست ؟ » عرض كرد : « به سبب بزرگى مصيبت . » فرمود : « برادرم ! حسين با تو چه فرمود ووصيت نهاد كه مرا بر آن آگاه نكنى . » فضّه عرض كرد : « از برادرت رخصت ندارم بگويم . » زينب فرمود : « به حقّ مادرم بر تو بازگوى ! » فضّه عرض كرد : « مرا فرمود تا پيراهنى به اين صفت به حضرتش برم . » چون آن حضرت صفت قميص را بشنيد ، صيحه بركشيد ومغشيّة عليها ( 2 ) بيفتاد . وامام حسين عليه السّلام بيامد وسر خواهر را بر دامن نهاد وفرمود : « اى أهل بيت من ! آيا نزد شما قطره‌اى از آب هست ؟ » همگى عرض كردند : « نيست ، اى سيّد ما ! » امام عليه السّلام سخت بگريست ؛ چنان كه أشك ديده‌اش بر ديدارش پيوست وبه هوش آمد وهر دو دست برآورد وبر چهره خويش لطمه بزد وچهره را بشخود ( 3 ) وموى بپراكند وعرض كرد : « يا أخي ! أين تروح وأختك غريبة بلا محرم وأنيس وناصر ومغيث » ؛ « اى برادر ! به كجا مىروى وخواهرت را بدون محرم وأنيس وياور ودادخواه مىگذارى ؟ » امام عليه السّلام فرمود : « اين امرى محتوم است واز آن فرار نتوان كرد . » زينب عرض كرد : « كلامك هذا أشدّ حرقة لقلبي ليتني لم تلدني أمّي ولم أك شيئا وما أرى هذا اليوم » ؛ « سخن تو بيشتر قلب مرا مىگدازد . كاش مادرم مرا نمىزاد وپرورش نمىداد وزنده نبودم واين روز نمىديدم . » -