هامش
- يا فاطمة ، عليكنّ منّي السّلام » .
زينب سلام اللّه عليها به آن حضرت روى آورد وفرمود : « يا أخي ! أيقنت بالقتل ؟ »
عرض كرد : « اى برادر ! يقين به قتل فرمودى ؟ »
فرمود : « چگونه يقين نكنم با اين كه مرا معين ونصيري نيست ! »
عرض كرد : « اى برادر ! ما را به حرم جدّ خود بازگردان ! »
فرمود : « هيهات لو تركت ما ألقيت نفسي في المهلكة ، وكأنّي بكم غير بعيد كالعبيد يسوقونكم أمام الرّكاب ويسومونكم سوء العذاب » .
« اگر مرا به خود مىگذاشتند ، خويش را به مهلكه نمىافكندم ، وگويا مىنگرم كه شما را به زودى مانند بندگان در جلو ركاب مىرانند ، وبه سختى عذاب دچار مىكنند . » چون زينب اين سخن بشنيد ، بگريست وأشك ديدگانش روان شد وندا برآورد : « وا وحدتاه ! وا قلّة ناصراه ، وا سوء منقلباه ! وا شوم صباحاه ! » ؛ پس جامهء خود پاره كرد وموى پريشان ساخت وبر چهره لطمه زد .
امام عليه السّلام فرمود : « اى دختر مرتضى ! سكون وآرام بجوى . همانا گريه بسيار خواهد بود وزماني دراز خواهد داشت . »
آنگاه امام خواست از خيمه بيرون شود زينب به آن حضرت چسبيد وعرض كرد : « اى برادر ! چندى درنگ فرماى از ديدارت توشه بردارم وبا تو آن وداع گويم كه ديگرش ملاقاتى نخواهد بود :فمهلا أخي قبل الممات هنيئة * لتبرد منّي لوعة وغليل« اى برادر ! پيش از وصول مرگ ، اندك زماني تأمل فرماى تا از زيارة جمال مباركت آن آتش اندوه كه دل را به سوزش وستوه آورده است ، سردى پذيرد . »
آنگاه هر دو دست وهر دو پاى مباركش را همى بوسيد وديگر زنان نيز در گرد آن حضرت انجمن شدند وهمان معاملت بهپا بردند . آنگاه آن حضرت جامه كهنه بخواست تا در زير لباسش بپوشد ؛ إلى آخر الخبر .
واز اين حديث چنين مىنمايد كه اين مكالمات پيش از اين بوده است كه آن حضرت به ميدان قتال آهنگ جويد . چه اگر جهاد ورزيده وزخمدار مراجعت فرموده بود ، چگونه عرض مىكرد : « ما را به حرم جدّ خود بازگردان ! »
ونيز چنان مىنمايد كه اگر زينب طرف اين مخاطبات باشد ، نه زينب كبرى باشد ؛ چه آن حضرت مقامش از آن عالىتر است كه با امام عليه السّلام بر منوال احتجاج سخن كند .
وبه روايت صاحب مهيّج الأحزان ، چون امام عليه السّلام فرمود : « چگونه دل به مرگ ندهد ، كسى كه يارى ومعينى ندارد ؟ »
وگريه گلوى آن حضرت را بگرفت وبه گريه درآمد وزينب خاتون اين حال بديد ، گفت : « وا ثكلاه ! همانا حسين از مرگ خود خبر مىدهد . وا محمّداه ! وا عليّاه ! وا فاطمتاه ! وا حسناه ! وا حسيناه . »
ودر كتاب بحر المصائب مسطور است كه : جناب زينب خاتون سلام اللّه عليها مىفرمايد : در آن وقت -