تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
هامش
- پوشيد وسلاح جنگ در بر راست كرد . بانگ ناله وعويل ( 11 ) از أهل حرم بالا گرفت . مع القصة ، سپاه ابن سعد راكب وراجل ( 12 ) دفعة واحدة بر آن حضرت حمله كردند وحسين عليه السّلام چون شير مغضب وشمشير غاضب ( 13 ) در روى ايشان درآمد وشمشير در ايشان نهاد وآن گروه انبوه را به زخم تيغ وطعن نيزه چنان به خاك مىافكند كه باد خزان برگ‌رزان ( 14 ) را هيچ‌كس بر وى نگذشت كه علفهء شمشير أو نگشت ، وبه هيچ سوى روى نكرد كه لشكريان پشت ندادند . از كثرت عطش ، جانب فرات گرفت . كوفيان دانسته بودند كه اگر شربتى آب بنوشد ، ده چندان از اين بكوشد وبكشد . همگان بر طريق شريعه آمدند وصف از پس صف راست كردند واز تيغ‌هاى هندى ونيزه‌هاى خطى ، طريق شريعه را از آهن وفولاد سدى سديد بستند . أعور السلمى وعمرو بن الحجاج الزبيدي كه با چهار هزار مرد كمان‌دار خاصهء نگهبان شريعه بودند ، بانگ بر سپاه زدند كه : « حسين عليه السّلام را راه با شريعه مگذاريد . » آن حضرت چون شير دمنده بر ايشان حمله افكند وصفوف را بشكافت وطريقهء شريعه را از دشمن بپرداخت وأسب به فرات راند وسخت تشنه بود وأسب آن حضرت نيز تشنگى از حد افزون داشت . قال الحسين : أنت عطشان وأنا عطشان . واللّه لا ذقت الماء حتّى تشرب . فرمود : « تو تشنه‌اى ومن تشنه‌ام . سوگند به خداى آب نياشامم تا تو آب نخورى . » كأنّه فرس فهم كرد كلام آن حضرت را ( 15 ) وسر برافراشت ؛ يعنى در شرب آب بر تو سبقت نجويم . پس حسين عليه السّلام دست فرابرد وكفى آب برگرفت وفرمود : « آب بخور كه من آب مىآشامم . » ناگاه حصين بن نمير تيرى به جانب آن حضرت گشاد داد وآن تير بر دهان مباركش آمد وخون بدويد . به روايت شيخ مفيد ، حسين عليه السّلام در اين وقت مسنات ( 16 ) را طي كرد . واز آن سوى سواري فرياد برداشت كه : « اى حسين ! تو آب مىنوشى ولشكر به سراپردهء تو در مىرود وهتك حرم تو مىكند . » چون حسين اين بشنيد ، آب از كف بريخت واز شريعه بيرون تاخت وبا تيغ سپاه كوفه را بپراكند ، وبه سراپردهء خويش آمد . مكشوف افتاد كه كس تعرض به سراپردهء عصمت نرسانده وگويندهء اين خبر مكرى كرده وغدرى ( 17 ) انديشيده است . آخرين وداع حسين با أهل بيت عليهم السّلام : پس ديگرباره أهل بيت را وداع گفت وفرمود : يا زينب ! يا أمّ كلثوم ! يا سكينه ! أهل بيت همگان با حال آشفته وجگرهاى تفته وخاطرهاى خسته ودل‌هاى شكسته در نزد آن حضرت فرآهم آمدند . در خاطر هيچ آفريده‌اى صورت نبندد كه ايشان به چه حال بودند وهيچ آفريده نتواند كه صورت حال ايشان را تقرير يا تحرير ( 18 ) نمايد . بالجملة ، ايشان را وداع گفت وبه صبر وسكون وصيت فرمود وفرمان داد تا جامه‌اى كه درخور اسيرى باشد ، درپوشند . وقال لهم : استعدّوا للبلاء واعلموا أنّ اللّه حافظكم وحاميكم وسينجيكم من شرّ الأعداء ، ويجعل عاقبة أمركم إلى خير ، ويعذّب أعاديكم بأنواع البلاء ، ويعوّضكم اللّه عن هذه البليّة أنواع النّعم والكرامة ، فلا -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 621 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية