فلمّا كانت اللّيلة الّتي قتل في صبيحتها أكثر الخروج والنّظر إلى السّماء وجعل يقول :
واللّه ما كذبت ولا كذبت وإنّها اللّيلة الّتي وعدت لي « 1 » . فلمّا كان وقت السّحر خرج فأقبل الإوزّ يصحن في وجهه فطردوهنّ فقال : دعوهنّ فإنّهنّ نوائح ، فضربه ابن ملجم تاسع عشر من شهر رمضان ، وتوفّي ليلة الحادي والعشرين من رمضان ودفن من ليلته ، ثمّ أخرج الحسن رضى اللّه عنه ابن ملجم فقتله « 2 » . « 3 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، 2 / 32
هامش
( 1 ) - لا يوجد في المصدر : « لي » .
( 2 ) - في المصدر : « ثمّ دعا الحسن رضى اللّه عنه ابن ملجم من السّجن فقتله » .
( 3 ) - وهم در ناسخ التواريخ مسطور است كه أمير مؤمنان عليه السّلام در آن ماه رمضان كه به روضه رضوان مىشتافت ، يك شب در خانهء امام حسن ويك شب در خانهء امام حسين عليهم السّلام ويكشب در خانهء عبد اللّه ابن جعفر افطار مىفرمود واز سه لقمه افزون نمىخورد وچون شب چهارشنبه 19 شهر رمضان فرا رسيد ، به سراى خود آمد واز بهر نماز به پاى ايستاد . امّ كلثوم دو قرص نان جوين وكاسهاى از شير در طبقى نهاد وبا مقدارى از نمك سوده در حضرتش بگذاشت .
چون آن حضرت از نماز فراغت يافت وآن طبق را بديد ، فرمود : « اى دخترك ! در يك طبق دو نان خورش مخصوص من مىدارى ؟ مگر ندانى من بر راه پسر عمّ خود رسول خدا مىروم ؟ مگر نمىدانى در حلال دنيا حساب ودر حرامش عذاب است ؟ سوگند به خداى تا از اين دو خورش يكى را به جاى نگذارى ؛ افطار نكنم . »
امّ كلثوم شير را برگرفت وآن حضرت سه لقمه از نان جوين با نمك خورش ساخت وابتدأ به نماز كرد .
در آن شب ، فراوان از خانه بيرون مىشد وبه آسمان مىنگريست ومىگريست وبه خانه باز مىآمد وبه نماز مىايستاد وچون بعضي كلمات كه بر شهادتش خبر مىداد بر زبان مبارك براند ، امّ كلثوم عرض كرد : « اى پدر ! امشب اين اضطراب چيست كه در تو مىنگرم ؟ »
فرمود : « اى فرزند ! صبح امشب من شهيد مىشوم . »
چون به امام حسن فرمود : « اى پسر ! فال بد نمىزنم وتطير نمىكنم ؛ لكن دل من بر شهادتم شهادت دهد . »
زينب عرض كرد : « اى پدر ! فرمان كن تا جعده به مسجد رود وبا مردم نماز بگذارد . »
چون آن حضرت را ابن ملجم زخم بزد وبانگ جبرئيل در اخبار شهادت آن حضرت بلند شد وامّ كلثوم بشنيد ، روى مبارك لطمه بزد وگريبان بدريد وفرياد برداشت : « وا أبتاه ! وا علياه ! وا محمّداه ! »
ونيز چون أمير مؤمنان فرمود : « رسول خداى را در خواب ديدم سه كرّت فرمان كرد كه امشب به سوى أو شتاب گيرم ! » أهل بيت سخت بگريستند .
( 1 ) مردى به ابن ملجم گفت : « اى دشمن خدا ! خوشدل مباش كه أمير المؤمنان را بهبودى حاصل مىشود . »
گفت : « پس امّ كلثوم بر كدام كس مىگريد ؟ بر من مىگريد يا بر على ؟ سوگند به خداى كه اين شمشير را -