تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
هامش
- چون وزير متوكل اين حال غريب بديد ، به متوكل گفت : « اين كار به صواب نباشد . پيش از آن‌كه مردم اين خبر بشنوند ، وى را از اين مكان بيرون بياور . » متوكل عرض كرد : يا أبا الحسن ! ما را در حق تو انديشه ناخوب نبود ؛ بلكه مىخواهيم بر آنچه فرمودى ، يقين كنيم . هم‌اكنون دوست مىداريم از اين مكان برآيى . » امام عليه السّلام برخاست وبه جانب نردبان راه گرفت وآن درندگان در أطراف آن حضرت برآمدند وخود را به جامهء مباركش بسودند وچون آن حضرت پاى مبارك بر اوّل درجهء نردبان نهاد ، به آن جانوران التفات فرمود وبا دست همايون أشارت كرد تا باز شوند . پس درندگان باز شدند وامام عليه السّلام از نردبان برآمد وفرمود : « هركس گمان مىكند كه از أولاد فاطمه است ، بيايد در اين مجلس جلوس كند . » اين‌وقت متوكل به آن زن گفت : « به اين شيران شتاب ! » آن زن پريشان گشت وأو را به خداى بخواند وگفت : « ادعاى باطلى كردم . همانا من دختر فلان هستم . زيانكارى بر اين كارم بداشت . » متوكل گفت : « أو را پيش درندگان درافكنيد . » مادر متوكل شفاعت كرد تا از وى دست بداشت . همانا اين دو حكايت از كرامت حضرت زينب سلام اللّه عليها نيز حديث كنند . ( 1 ) . يعنى : گودال وخندقى كه براي نگهدارى درندگان مهيا كرده باشند . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب عليها السّلام ، 2 / 547 - 550