تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
هامش
- هفتم ، كيفيت متولد شدن أو ؛ چون از ران چپ مادر متولد شد . چنانچه تفصيل آن مذكور شد . هشتم ، حكايت طبخ حريره است كه بعد أزين مذكور خواهد شد . نهم ، اخبار از بقاى آثار أهل بيت نبوت وسرعت زوال سلطنت بنى أمية در خطبه آتيه كه در مجلس يزيد قرائت كرد كه خود ألفاظ آن خطبه به تنهايى كرامتي است . دهم ، قصه شير وفضّه است كه در جاى خود ذكر شد . يازدهم ، استجابت دعاى آن مخدره است در موقع حرق خيام ونفرين أو به آن مرد كبود چشم كه در سابق ذكر شد . دوازدهم ، ديدن أو جبرئيل را ورسول خدا را در گودى قتلگاه ، شيخ جعفر نقدي در كتاب مذكور از بحار از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه در مصرع حضرت حسين عليه السّلام ، زينب ، پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلم را ديد وفرمود : « اى لشكر ! مگر نمىبينيد كه پيغمبر خدا گريان است ؟ واي بر شما ! اگر دعا كند ، شما را زمين فرومىبرد وهلاك مىنمايد . » با شنيدن اين حرف ، آن سنگدلان گفتند : « اين انسان ديوانه است . » وديدن آن مخدره جبرئيل را كه در سابق گذشت . سيزدهم ، علامهء نوري در دار السلام از كرامت زينب عليها السّلام روايت مىكند از سيّد محمّد باقر سلطان‌آبادى كه از بزرگان أرباب فضايل وراسخان در علم بود كه فرمود : در بروجرد به مرض درد چشم مبتلا شدم . بسيار سخت ؛ به حدى كه علماى طب از معالجه عاجز آمدند . از آن‌جا مرا سلطان‌آباد آوردند . مرض چشم شدت مىكرد . ورم بسيار نمود . ديگر سياهى چشم نمايان نبود . ديگر از شدت درد چشم ، خواب وآرام از من برفت وتمام اطباى شهر را براي من آوردند . همه اظهار عجز كردند از معالجه . بعضي مىگفتند كه تا شش ماه محتاج معالجه است . برخى چهل روز . اين بيانات روح مرا افسرده وخسته كرده بود . حوصله بر من تنگ شد وفوق العادة نگران ومهموم شدم . تا اين كه يكى از دوستان من گفت : « بهتر است براي استشفا به زيارة مشرّف شوى ومن عازم سفر هستم . با من بيا وچنانچه از خاك كربلا سرمه بكشى ، شفا خواهى يافت . » گفتمش : « با اين حال چگونه مىتوانم حركت كنم ؟ مگر طبيب اجازه بدهد . » چون به طبيب رجوع كردم ، گفت : « هرگز جايز نيست واگر حركت كنى يكسره نابينا خواهى شد وبه منزل دوم نخواهى رسيد كه به كلى از ديده محروم خواهى شد . » رفيق من رفت ومن به خانه برگشتم . يكى ديگر از دوستان من آمد وگفت : « مرض تو را جز خاك كربلا ومقتل شهدا ومريضخانهء اولياى خدا شفا نبخشد . » ضمنا خود شرح داد كه : « 9 سال مبتلا به تپش قلب بودم وهمهء اطبا از معالجه عاجز ماندند . تنها از تربت قبر حسين شفا حاصل شد وچنانچه ميل دارى ، متوكلا على اللّه حركت‌كن . » من با توكل حركت كردم ودر منزل دوم مرض شدت كرد وچنان چشم به درد آمد كه از فشار درد ، چشم چپ نيز به درد آمد . همهء مصاحبين مرا ملامت كردند ومتفقا گفتند : « بهتر است كه مراجعت كنى . » -