هامش
-بيا عصمت تماشا كن كه از بهر خريدارى * درين بازار يوسف هم كلاف ريسمان دارد
تكلم كردنش را هر كه ديدى فاش مىگفتى * لسان حيدرى گويا كه در طي لسان دارد
نبوت شأن پيغمبر ولايت درخور حيدر * نه آن دارد نه اين دارد ، ولى اما نشان از اينوآن دارد
نگويم من بود مريم كنيز مادرش زهرا * اگر راضى شود أو مريمش منت به جان دارد
زنى با اين همه شوكت نديده ديدهء گردون * زنى با اين همه سطوت به عالم كي نشان دارد
چرا با اين همه شأن وجلال وعصمتش دوران * ميان كوچه وبازار در هر سو عيان دارد
صبا رو در نجف برگو تو بر آن شير يزدانى * كه زينب در دمشق وكوفه چشم خونفشان دارد
بگو از مرگ داغ نوجوانان پير شد زينب * كه أطفال صغير تشنهلب يك كاروان دارد
اگر خواهم زِ غمهايش بيان يك داستان سازم * به هر يك داستان از غم هزاران داستان داردنبذهاى از كرامات وخارق عادات آن مخدّره : اوّلا بايد دانست كه أصل وجود زينب كبرى سرتاپا كرامت است ؛ چه آن كه اين ورقه از آن شجرهء طيبه است كه أصلها ثابت وفرعها في السّماء وثانيا دورهء حيات وزندگانى أو خود شهادت مىدهد كه سرتاپا كرامت بود ؛ ولى به جهت روشنايى چشم محبان وتنوير قلوب شيعيان به پارهاى از آن اشاره مىكنيم :
اوّل ، همين قصه كه آنفا ذكر شد كه عالم غيب را در عالم شهود ارائه داد تا آن مرد شأن أهل بيت بشناسد .
دوم ، أجابت دعاى أو در حق امّ الحجام وخراب شدن قصر أو فورا وآتش در أو افتادن كه ذكر شد .
سوم ، داستان جبل جوشن كه معدن مس بود وسقط طفلى كه محسن نام داشت كه از اين پيش ذكر شد .
چهارم ، تصرف أو در نفوس ، هنگام قرائت خطبه در بازار كوفه . حتى در جمادات أزين پيش بيان شد كه هنگامى كه فرمود : « ساكت شويد ! » نفسها حبس شد وزنگهاى شتران ديگر صدا نكرد .
پنجم ، لدني بودن علم آن مخدره به شهادت امام زين العابدين كه فرمود : « يا عمّة ! أنت بحمد اللّه عالمة غير معلّمة » . إلى آخره .
ششم ، أجابت دعاى أو در حق كسى كه در مجلس يزيد طلب كنيز كرد كه بعد از اين ذكر خواهيم كرد . -