تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
هامش
- ستوه درآوردى واگر شعله بر فلك اخضر برآوردى ، پرشرر ساختى . محققا از آغاز خلقت تاكنون از هيچ زنى از زن‌هاى أنبيا وأولاد أوليا اين حلم وبردبارى به ديدار نيامد ؛ بلكه أغلب أنبيا وأوليا را مايهء حيرت شد وآن‌گونه شكيبايى پيشه فرمود كه شكيبايى در حضرتش جز به عجز ، دروايى ( 2 ) ، بيچارگى وشكيبايى چاره‌اى نداشت ودر مقام يارى دين وحمايت امام مبين به آن درجه پيوست كه كمتر مساعدتش ، تقديم دو فرزند سعادت آيتش به ميدان شهادت بود . ودر مقام اتحاد نفساني با حضرت سيد الشهدا به آن مقام اتصال يافت كه چون سر مبارك امام عليه السّلام را روى نيزه نگران شد وآن خون بر چهره مباركش بديد ، چنان سر مبارك را بر چوبهء محمل زد كه خون از زير مقنعه جارى گشت . ودر درجهء جلالت مقام وقوت نفس وصدق ايمان ونهايت حلم وعلم به آن رتبت پا نهاد كه با اين كه در مقام امام عصر حضرت علي بن الحسين عليهم السّلام در حكم رعيّت بود ، چون در چهرهء مباركش حالت اضطراب بديد ، به نصيحت امام روزگار زبان برگشاد وحديث امّ أيمن را كه در مقام خود مسطور مىشود ، تذكره فرمود . ودر مراتب علم وفهم ودانش وبينش آن درجه را يافت كه امام روزگارش عالمه غير معلّمه وفهمه غير مفهّمه وعارفه كامله خواند ودر توانايى حفظ اسرار ولياقت وديعت اسرار امامت به آن رتبت نايل شد كه تا مدتي به سبب تقيه وجهات ديگر از جانب آن مخدرهء محترمه به جماعت شيعه نقل احكام واسرار مىشد . ودر مقام جلالت قدر ونبالت منزلت وقرب به مقام امامت وادراك شئونات ولايت به آن مكانت استقامت گرفت كه چون حضرت سيد الشهدا را شهيد ساختند ، بر آن پيكر همايون واندام غرقه به خون نظر كرد ودر حضرت خالق بىچون عرض كرد : « اين قليل قرباني را از آل محمّد قبول فرماى . » واگر اين خبر مقرون به صحت باشد ، از تمامت مراتب ارفع است ، چه در اين مقام آن‌گونه كلام بر زبان مباركش بگذشته كه از لسان مبارك جناب سيد المرسلين صلى اللّه عليه واله وأمير المؤمنين وأئمة طاهرين صلوات اللّه عليهم أجمعين مىشايد واز عرض اين كلام در حضرت ملك علام تبيين مراتب ومقامات آن مخدره محترمه سلام اللّه عليها مشهود مىشود ، تا ديگران بدانند وبشناسند كه دختر أمير المؤمنين عليهما السّلام را در حضرت خداوند چه منزلت ومقام است . واين عليا حضرت را همان رتبت باشد كه خدايش در لوح محفوظ نام نوشت وبه لسان معجزنشان پيغمبرش باز كرد ومصائب وبلياتى كه خاصه نفوس قدسية اولياست بر وى مقرر گشت وآن استعداد ولياقت در وى نهاد كه حملش را نيرومند گشت و « البلاء للولاء » را مصداق وبا چشم ودل پذيرا شد وبر آن خوان غم واندوه ونطع ( 3 ) آزمايش وستوه كه « اوّل صلابه سلسله أنبيا زدند » با قلب مطمئن وصدق صفوت ومحبت مبادرت گرفت وآن پيمانه غم دركشيد كه بحر محيط را گنجايش نبود ( 4 ) ودر آن پهنهء آزمايش كه از آشوب روز برانگيزش نمايش داشت ، گزارش گرفت ودر احتمال جبال مصائب ودواهي بر آن رجال كه « لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر اللّه » فزايش جست وبا گوهر بحر امامت موافقت كرد . -