تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
هامش
- كتابي به نام « مقاتل الطالبيين » ( غير از « مقاتل الطالبيين » تأليف أبو الفرج أصفهاني ) مىباشد . براي اين سيد بزرگوار « أبو يعلى » همين شرف وفضيلت بس كه از مكتب چنين استادى بهره جسته واز منبع فيض وى استفاضه نموده است . وجد حمزه ، علي بن حمزة بن حسن مىباشد كه نجاشي در « فهرست » وعلامهء حلى [ در « خلاصه » ] ونيز صاحبان « وجيزه » و « بلغه » به وثاقت أو تصريح كرده‌اند وقبلا يادآور شديم كه نياى حمزه به اعتراف مأمون شبيه جدش أمير المؤمنين عليه السّلام وسيدي جليل القدر وداراى منزلتي عظيم بوده است . وهمين نياى حمزه ، حسن بن عبيد اللّه است كه عالم نسب‌شناس : عمرى ، در « مجدي » گويد كه از راويان أحاديث أهل بيت عليهم السّلام به شمار مىرفته است . عبيد اللّه بن عباس ، جد اعلاى حمزه نيز در كتب رجال ، از علماى مذهب شيعه برشمرده شده است . اما سرور ما أبو الفضل العبّاس قمر بني هاشم عليه السّلام ، كه حمزه به شرف انتساب به حضرتش مفتخر است ، استوانهء فضيلت واسطورهء شرافت واسوهء جلالت وبزرگمنشى است وزبان از ستايش أو - كه أئمة هدى عليهم السّلام همچون برادرزاده‌اش امام سجاد عليه السّلام وسپس حضرت صادق عليه السّلام به ثناى أو پرداخته‌اند - در كأم فرومىماند . مرقد مطهر سيد حمزه در جنوب حله ، در زمين جزيره ما بين دجله وفرات ، در قريه‌اى همنام خودش موسوم به « قريهء حمزه » نزديك « قريهء مزيديه » قرار دارد وزيارتگاه ومحل نذور وتبرك‌جويى شيعيان است . كراماتى نيز منسوب بدان مىدارند كه آرامش‌بخش دلها ومايهء اميد حاجتمندان مىباشد . قبلا اين مرقد ، مشهور به مرقد حمزة فرزند حضرت كاظم عليه السّلام بود : در صورتي كه در تاريخ وعلم رجال محقق است كه قبر اين فرزند امام عليه السّلام در شهر رى ، جنب بارگاه حضرت سيد عبد العظيم حسنى ( سلام اللّه عليه ) قرار دارد . از جمله مواردى كه مؤيد اين امر مىباشد آن است كه عالم رباني وفقيه عظيم الشأن سيد مهدى قزوينى بعد از آن‌كه در حله أقامت گزيد ودر آن‌جا به تبليغ دين مبين واستوارى أركان مذهب در ميان مردم آن سامان پرداخت ، چون براي هدايت وارشاد بنى زبيد ، عازم ديار آنان مىگشت ، از مرقد حمزه أبو يعلى عبور مىنمود ؛ اما وى را زيارة نمىنمود ؛ وبدان سبب رغبت مردم در زمان أو براي زيارة سيد حمزه رو به كاستى رفت . يك بار از آن‌جا گذشت وأهل قريه خواستند كه به زيارة مرقد مطهر برود ، اما وى عذر خواست ومتذكر شد كه كسى را كه نمىشناسم ، زيارة نمىكنم . شب هنگام سيد در آن قريه خوابيد وفردا به مزيديه رفت . در أواخر شب آن روز ، براي نماز شب به پا خواست وپس از اداى آن در انتظار طلوع فجر بود كه مردى در لباس سادات آن قريه كه سيد مهدى أو را به صلاح وتقوا مىشناخت وارد شد وپس از اين‌كه سلام نمود ونشست ، گفت : « به قبر حمزه اعتنايى ننمودى وآن را زيارة نكردى ؟ » سيد گفت : « آرى . » علوي گفت : « چرا ؟ » سيد همان جواب را كه به أهل قريه داده بود ، عرضه داشت . علوي گفت : « چه بسا امر مشهوري كه -