هامش
-تا به كي اى مرگ مىسازى جدا * دوستانم را ز بعد مصطفى
هركسى را دوست دارم مىبرى * گوئيا دارى به آنها رهبرىدر ديوان شعر اوّل چنين است :الا اى مرگ ! دست از من ندارى * مرا بر ، دوستى ديگر ندارمكمرهاى ، ترجمه نفس المهموم ، / 154 - 155
از امام پنجم روايت كرده كه زيد بن رقاد جهنى وحكيم بن طفيل طايى ، عبّاس را كشتند .
كمرهاى ، ترجمه نفس المهموم ، / 154
نزد برادر برگشت وبه أو خبر داد وشنيد : « كودكان فرياد العطش دارند ! »
مشكى برداشت وسوار بر أسب شد وبه سوى فرات رفت وچهار هزار از موكلان فرات دور أو را گرفتند وأو را تيرباران كردند . بر آنها حمله كرد وهشتاد كس از آنها را كشت وآنها را از هم شكافت تا وارد شريعه شد وخواست شربتى آب بنوشد ، به ياد تشنگى برادرش حسين وأهل بيتش افتاد . آب را ريخت ومشك را پر آب كرد وبه دوش راست انداخت ورو به خيمهها كرد . راه را بر أو بستند وگرد أو را گرفتند وبا آنها جنگيد تا نوفل با ضربتي دست راستش را انداخت ومشك را به دوش چپ گذاشت . نوفل دست چپش را هم از مچ قطع كرد ومشك را به دندان گرفت . تيرى به مشك آب رسيد وآبش ريخت وتير ديگرى به سينه أو نشست واز أسب به خاك افتاد وفرياد زد : « برادر ! مرا درياب ! »
چون حسين به بالين أو آمد ، أو را به خاك وخون غلطان ديد وگريست .
گويم ، طريحى در كيفيت قتلش گويد : « مردى بر أو حمله كرد وعمود آهنين بر فرق سرش زد واز هم شكافت وبه خاك افتاد وفرياد زد : يا أبا عبد اللّه عليك منّي السّلام ! »
در بحار است كه گفتهاند :
چون عباس شهيد شد ، حسين فرمود : « الآن كمرم شكست وچارهام قطع شد . »
گويم : مدّاح أهل بيت أبو جعفر محمّد بن أمير الحاج حسينى در شرح قصيدهء أبو فراس در مدح سيدنا عبّاس خوش سروده است :عباس ، فدا كردى خوش جان عزيزي را * در يارى شاه دين كورا نبود مانند
از آب ننوشيدى تا آنكه ننوشيد أو * كردار خوش هركس از باب شد واز جد
از نسبت با سبطين دارى تو سرافرازى * در بخشش آبى تو بو فضل ونه چونوچندشيخ ابن نما در اينجا گفته است :غم وگريه را رادمردى سزاست * كه سرباز خاص شه كربلاست
بجنگيد با كافران ظلوم * كه بر ضدّ آنها دلش با خداست
به قربان أو شد براي خدا * عدو شد پراكنده زان دادخواست
به وى آب داد وخودش تشنه ماند * رضاى برادر ورا بود خواست -