هامش
- مادرى خود به دنبال آب رفت . بر أو حمله كرد ومىسرود :نترسم من از مرگ چون بر سر آيد * زنم تيغ تا از درون بر درآيد
به قربان آن جان پاك حسينم * من عبّاس آبآورم تا چه آيد
نترسم بجنگم اگر لشكر آيدلشكر را پراكنده كرد . زيد بن ورقاء جهنى پشت نخلى كمين كرد وبه كمك حكيم بن طفيل سنبسى دست راستش را جدا كرد ، شمشير به دست چپ گرفت وبر آنها حمله كرد واين رجز سرود :به خدا گر كه بريديد مرا دست از راست * من حمايت كنم از دين ومرا عزم نكاست
از امامي به يقين پيشرو وصادق وراست * نجل پيغمبر پاكى كه امين بهر خدا استجنگيد تا ضعف گرفت وحكيم بن طفيل طايى از پشت نخلى كمين كرد وضربتي به دست چپش زد وآن حضرت گفت :مترس اى نفس از اين قوم كفّار * تو را مژده بلطف حيّ جبّار
به همراه پيمبر راد مختار * بريدندم ز چپ دست فداكار
فرو برشان خدا در سوزش نارآن ملعون با عمود آهنين أو را كشت . چون حسين أو را در كنار فرات روى خاك ديد گريست وسرود :جفا كرديد بر من قوم بدكار * خلاف قول پيغمبر به رفتار
مگر خير رسل ما را سفارش * نكرد ومائيم از نسل مختار
مگر زهرانه مام خاص من هست * مگر جدم نه خير الخلق ابرار
شما ملعون ورسوا زين جنايت * بزودى واصل نار شرربارمىگويم :
اگر مىخواهيد حال حسين عليه السّلام را هنگام قتل برادر وافراد خاندان وياران ديگر بدانيد ، در سخنان علي عليه السّلام وحالت أو هنگام قتل بزرگان أصحاب ودوستانش چون عمّار ياسر ، مالك اشتر ، محمّد بن أبي بكر ، أبى الهيثم بن التيهان وخزيمة بن ثابت وديگران تأمل كنيد . در روايت است كه آن حضرت جمعه پيش از مرگ خود سخنرانى كرد وياد آنان نمود وفرمود : « كجايند آن برادران من كه در شاهراه بودند وحقخواه درگذشتند . كجاست عمّار ؟ كجاست ابن التيهان ؟ كجاست ذو الشّهادتين ؟ كجايند همكنانشان كه پيمان مرگ بأهم بستند وسرشان با پست نزد نابكاران برده شد ؟ »
سپس دست به ريش مبارك گرفت وبسيار گريست وسپس فرمود : « آه بر اين برادرانى كه قرآن را خواندند وپابرجا داشتند ؛ وظيفة را فهميدند وانجام دادند ، سنت را زنده كردند وبدعت را زير پا نمودند ؛ به جهاد دعوت شدند وأجابت كردند . » إلى آخره .
در روايت است كه چون در صفّين ، عمّار با جمعى از ياران أمير المؤمنين كشته شدند ، شب هنگام على ميان كشتگان گرديد وعمّار را افتاده ديد . سرش را بر زانو گذاشت وگريست ومىگفت : -