عبداللَّه بن مطيع : [ . . . ] ثمّ سكن عبداللَّه بن مطيع مكّة ، ووازر ابن الزّبير على أمره لمّا ادّعى الخلافة بعد موت يزيد بن معاوية ، فأرسله عبداللَّه بن الزّبير إلى الكوفة أميراً ، ثمّ غلبه عليها المختار بن أبي عبيد ، فأخرجه ، فلحق بابن الزّبير ، فكان معه إلى أن قتل معه . « 1 »
ابن حجر ، الإصابة ، 3 / 65
هامش
( 1 ) - وچون إبراهيم ، راشد را به قتل رسانيد ، سپاهش منهزم گشتند وروى به استيصال شبث 1 بن ربعي نهاد . شبث بعد از ساعتي كه محاربه ومطارده نمود ، از ستيز وآويز عاجز گشته وعنان بگردانيد . چون عبداللَّهبن مطيع از قتل راشد وانهزام شبث آگاه شد ، دود حيرت به كاخ دماغ أو راه يافته ودر كار خويش متحير وسراسيمه گشت . عمرو بنالحجاج گفت : « أيها الأمير ! پريشانى به خواطر راه مده كه سپاه تو به عدد وعده بيش از لشگر مختار است ومردم أو أراذل وأهل غوغايند . يكى از سرهنگان را با فوجى از دليران روزگار به جنگ مختار فرست تا دمار از روزگار أو برآورند . »
عبداللَّه ، يزيد بنحارث را با گروهى انبوه از تيراندازان كه در شب تار به نوك پيكان ديدهء مور ومار را برهم مىدوختند ، به حرب مختار نامزد كرد . مختار آهنگ شهر كرد ، يزيد دروازهاى ضبط نمود ، در مقام ممانعت برآمد واز جانبين دست به تير وشمشير فراز كردند تا روز گرم گشت ، مردم مختار تشنه شدند وطايفهاى از رعيت كه در بيرون شهر مقام داشتند ، آب آوردند تا لشگر سيراب شدند . مختار بر شرب آب اقدام ننموده ، شخصي از وى پرسيد : « ايهاالامير ! مگر روزه مىدارى كه آب نخوردى . »
جواب داد : « آرى . »
آن شخص گفت : « اگر در اين گرما افطار بكنى بهتر باشد . »
ديگرى بانگ بر وى زد وگفت : « بر خليفهء مهدى اعتراض مىكنى ، نمىدانى كه أو معصوم است وهرچه كند به فرمان امام است . »
آنگاه روى به مختار آورد والتماس نمود كه اگر ميل تفضيل دارى از سر جريمه اين نادان درگذر .
مختار گفت : « اللّهمّ اغفر له دار . » اين مقالات مستبشر گشت كه مردم نسبت به أو اين نوع اعتقاد دارند .
چون مختار ديد كه به واسطهء تيراندازان ، دخول از اين دروازه متعذر است ، طايفه را در برابر ايشان گذاشته ، خود با إبراهيم وجمعى از ابطال رجال از دروازهء ديگر به شهر درآمد . عبداللَّهبن مطيع از دخول مختار مطلع گشته ويكى از سرهنگان را با پنج هزار كس به محاربهء أو فرستاد . هر دو فريق به فضايى كه در ميان شهر بود واورا كناسه مىگفتند ، به هم رسيدند ومبارزان سينه وگردگاه يكديگر را به نيزه وخنجر شكافته وعاقبت سپاه ابنمطيع راه فرار پيش گرفتند .
در اين اثنا عبداللَّه مطيع با غلبهاى به كناسه رسيد ودر برابر لشگر مختار صف زده بايستاد واز جانبين وضيع ، شريف ، أمير ومأمور از اسبان فرود آمد ، ريش وگريبان هم گرفته وحربي صعب اتفاق افتاد . از