وولّى [ عبداللَّه بن الزّبير ] عبداللَّه بن مطيع الكوفة ، فوثب المختار بن أبي عبيد الثّقفيّ على الكوفة ، فأخذها ، ووجّه ابن سميط إلى البصرة . « 1 » « 1 »
الدّياربكري ، تاريخ الخميس ، / 302 ( ط دار صادر )
هامش
مردم ابنمطيع بسيارى كشته گشته [ وعدهاى ] فرار بر قرار اختيار كردند ودر قصرى كه آن را دارالاماره مىگفتند با عظماى كوفه وخواص چنانچه سبق ذكر يافت ، متحصن ومحاصره گشتند . مختار ولشگريانش مركزوار قصر را در ميان گرفتند وروز به روز سپاه مختار متزايد مىشد تا دوازده هزار مرد در ظل رايت نصرت شعار وى جمع آمدند . چون سه روز بر اين قضية بگذشت ، أهل قصر از قلت طعام به تنگ آمدند وبعد از استخاره واستشاره شبى ابنمطيع را رؤساى مصر وعظماى شهر از بأم كوشك به زير گذاشتند تا سر خود گرفت . روز ديگر آن جماعت از مختار أمان طلبيده وملتمس ايشان به أجابت مقرون گشت .
1 . [ در متن : « شيث » مىباشد ] .
ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 228 - 230
مختار مبتهج شده وفرمود تا در محلات كوفه ندا كنند : « يا منصور امِت ويا آل ثارات الحسين . » آنگاه جيبه پوشيده سوار گشت وأهل بيعت به خدمت مبادرت نمود . در آن شب چند نوبت ميان اتباع مختار وأشياع ابنمطيع در نفس كوفه محاربه اتفاق افتاد وفتح ونصرت مختار را دست داد . چون خسر وخاورى فضاى سپهر نيلوفرى را جهت نصب اعلام نوراني ، اختيار فرمود ومواكب كواكب را از صدمات صورت أو انكسار وانهزام روى نمود ، مختار از شهر بيرون رفته وديرهند را لشكرگاه ساخت . بنابر آن كه از جملهء دوازده هزار كس كه به بيعتش درآمده بودند ، زيادة از سه هزار وهشتصد نفر در معسكر نديد ، انديشناك شد وچون عبداللَّهبن مطيع از محل أقامت مختار خبر يافت ، عظما واشراف كوفه را مانند شبثبن ربعي ، راشدبنمضارب ، حجار بن أبجر 1 وشمربنذىالجوشن را با دليران صفشكن متعاقب ومتواتر به جنگ مختار فرستاد ومختار به يمن شجاعت ودلاورى عبيداللَّه بنحر وإبراهيم بنمالك اشتر وبلكه به محض تأييد مالك الملك أكبر بر همهء ايشان منصور ومظفر گشت . از عقب مخالفان به شهر درآمد ودر درون كوفه به موضع كناسه بار ديگر بينالجانبين ، غبار جنگ وشين ارتفاع يافت .
ابنمطيع مغلوب ومنهزم ، به قصر امارت شتافت ومختار ولشگريانش آن كوشك را در ميان گرفتند ودر آغاز محاصره كردند . روز به روز سپاه مختار در ازدياد بود ، چنانچه در مدت دو سه روز ، دوازده هزار سوار در ظل رايت فتح آيتش ، مجتمع گشتند ودر شب چهارم از أوقات محاصره ، رؤساى كوفه كه از قلت طعام ، نيك به تنگ آمده بودند ، ابنمطيع را ريسمانى بر ميان بسته واز بأم قصر پايان گذاشتند تا سر خويش گرفت وراه مكة در پيش . روز ديگر آن جماعت از مختار أمان طلبيده ، در قصر بازگشادند .
1 . [ در متن : « حجاز بن المر » مىباشد ] .
خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 139 - 140
( 1 ) - ابنمطيع چون اين روزگار بديد ، در كار خويش بيچاره فروماند . عمرو بن حجاج زبيدى چون