تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧
هامش
اين پريشانى ودرماندگى در وى بديد ، گفت : « اى مرد ! اين‌گونه عاجز وذليل منشين وبه مردمان شو وايشان را به مقاتلت دشمن خويش برانگيز . چه مردمان وأعوان تو بسيارند وجز اين طايفه كه خروج كرده‌اند ، ديگران با تو هستند وخداى ايشان را خوار وزار خواهد ساخت واينك من أول كس باشم كه بيرون مىتازم وطايفه‌اى با من همعنان مىشوند ونيز با غير از من ديگران هستند كه با طايفهء ديگر تو أمان مىگردند . » پس ابن‌مطيع بيرون شد ، در ميان مردمان بايستاد وايشان را بر آن‌هزيمت بسى ملامت نمود وبه مدافعت ومقاتلت مختار ويارانش امر فرمود . واز آن سوى چون مختار بديد كه يزيد بن حارث اورا از دخول به كوفه مانع است ، روى به بيوت مزينه واحمس وبارق نهاد وخانه‌هاى ايشان منفرد بود . پس أصحاب مختار را آب بدادند ، لكن مختار نياشاميد ، چه روزه‌دار بود . احمربن شميط با ابن‌كامل گفت : « آيا مختار را روزه‌دار مىدانى ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « اگر افطار كردى ، براي نيروى پيكار بهتر بودى . » ابن‌كامل گفت : « مختار معصوم است وبه آنچه مىكند ، اعلم باشد . » احمر گفت : « به راستى گفتى ومن از خداى در طلب آمرزش هستم . » آن‌گاه مختار گفت : « اين مكان براي قتال نيكوست . » إبراهيم گفت : « اين نابه‌كار را پروردگار قهار منهزم وقلوب ايشان را از رعب وخشيت آكنده ساخت . هم‌اكنون با ما راه بسپار . سوگند با خداى تا به قصرالاماره ما را مانعى پديدار نيست . » اين هنگام مختار دل بر حصول مقصود بست واز أصحاب خويش هر كس پير وضعيف‌الحال يا رنجور بود ، با أثقال واحمالى كه بدان حاجت نمىرفت ، در آن‌جا بگذاشت وأبو عثمان نهدى را از جانب خود بگذاشت ومصمم دخول كوفه گشت . مختار به كوفه ره‌سپار شد وابراهيم‌بن اشتر از پيش رويش روانه گرديد واز آن‌طرف ابن‌مطيع ، عمرو بن الحجاج را با دوهزار تن به دفع ايشان بفرستاد . مختار با إبراهيم پيام كرد كه از وى بگذر وبر وى نپاى وخود بايستاد ويزيد بن انس را فرمان كرد تا با عمرو بن الحجاج روى در روى شود . آن‌گاه مختار در اثر إبراهيم برفت ودر موضع مصلاى خالد بن عبداللَّه توقف جست واز آن‌طرف إبراهيم برفت تا از سمت كناسه به كوفه اندر شود . اين هنگام شمربن ذىالجوشن با دوهزار تن بدو بيرون تاخت . مختار فرمان كرد تا سعيد بن‌منقذ همداني ساختهء أو گشت وبا آن ملعون حرب بپيوست وهم به‌سوى إبراهيم پيام فرستاد كه همچنان ره‌سپار باشد . پس إبراهيم همى برفت تا به كوچهء « شبث » رسيد . در اين‌حال نوفل‌بن‌مساحق با دوهزار تن وبه روايت صحيح با پنج هزار تن در آن‌جا حاضر بود ونيز ابن‌مطيع فرمان
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 927 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية