قال : وجعل عبداللَّه « 1 » بن مطيع ينادي بأعلى صوته : أيّها النّاس ! إنّ من أعجب العجائب عندي عجزكم عن عصبةً منكم قليل عددها ، خبيث دينها ، ضالّة مضلّة ، يقاتلونكم على غير حقّ ، شجاعة منهم وجرأة على هذا الخلق ، كرّوا عليهم وامنعوا حريمكم ومصركم ودينكم .
قال : فبينا عبداللَّه « 1 » بن مطيع كذلك يشجِّع أصحابه ، ويحرِّضهم على القتال ، إذا بإبراهيم بن الأشتر وعبيداللَّه بن الحرّ قد أقبلا في قريب من أربعة آلاف فارس ما يرى منهم إلّاالحدق ، فلمّا نظر إبراهيم بن الأشتر إلى عبداللَّه بن مطيع ، نادى بأعلى صوته : أنا إبراهيم بن الأشتر ! أنا ابن الأفعيّ الذّكر !
هامش
ناسزا گفت . مالك بنعمرو نهدى تيرى سوى وى انداخت كه به گلويش خورد ، پوست گلويش را ببريد ، أو كج شد واز پاى بيفتاد .
گويد : پس از آن از جاى برخاست وبعدها بهى يافت .
گويد : وقتي تير به أو خورد ، نهدى گفت : « بگير از مالك كسى كه فلان وبهمان كرده . »
حسانبن فايد گويد : وقتي روز سوم را در قصر به شب برديم ، ابنمطيع ما را خواست ، از خدا چنان كه بايد ياد كرد ، صلوات پيامبر ( ص ) گفت وسپس گفت : « اما بعد ، دانستهام كه آن كسان از مردم شما كه چنين كردهاند ، كيانند . دانستهام كه آنها به جز يك يا دو كس ، أوباش ، بىخردان ، سفلگان وفرومايگان شمايند . بزرگان وفضيلتپيشگان شما همچنان شنوا ، مطيعند ونيكخواه كه من اين را به يار خودم خبر مىدهم ومىگويم كه شما مطيع بودهايد وبا دشمن وى نبرد كردهايد تا قضاى خداى انجام شود . اينك سر آن دارم كه برون شوم . »
شبث گفت : « چه نيكو أميري كه خدايت پاداش خير دهاد ! به خدا از أموال ما دست بداشتى ، بزرگان ما را حرمت كردى ، نيكخواه يار خويش بودى وتكليف خويش را بهسر بردى . به خدا بىاجازهء تو هرگز از تو جدا شدني نبوديم . »
گفت : « خدايتان پاداش نيك دهد ! هر كس هرجا كه خواهد رود . »
گويد : آنگاه از طرف در روميان برون شد ، به خانهء أبو موسى رفت وقصر را رها كرد .
پس از آن يارانش در را گشودند وگفتند : « اى پسر اشتر ! ما در امانيم ؟ »
گفت : « شما در امانيد . »
گويد : پس برون شدند وبا مختار بيعت كردند .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 8 / 3310 - 3316
( 1 ) - في الأصل : عبيداللَّه