هامش
بريم . » حمله آغاز كرديم كه هزيمت شدند وتا نزديك خانههاى كوفه رفتند .
گويد : خزيمةبن نصر به يزيد بن حارث حمله برد ، اورا هزيمت كرد وبر دهانهء كوچهها ازدحام كردند . چنان بود كه يزيد بنحارث گروهى تيرانداز بر دهانهء كوچهها بالاى خانهها نهاده بود . مختار با گروهى سوى يزيد بن حارث مىآمد وچون ياران وى به دهانهء كوچهها رسيدند ، تيراندازان به أو تيراندازى كردند ونگذاشتندشان از آن طرف وارد كوفه شوند .
گويد : كسان كه از شورهزار هزيمت شده بودند ، پيش ابنمطيع رسيدند . خبر كشته شدن راشدبن اياس نيز بدو رسيد ودر كار خويش فروماند .
يحيىبنهانى گويد : عمرو بنحجاج زبيدى به ابنمطيع گفت : « اى مرد ! خاطرت شكسته نشود واز تلاش باز نمان . ميان مردم برو ، آنها را سوى دشمن روان كن ، با آنها بجنگ كه شمار مردم بسيار است وهمه با تواند به جز اين طغيانگر كه بر ضد مردم قيام كرده وخدا اورا زبون وهلاك مىكند . من نخستين كسم كه سوى دشمن مىروم . گروهى را با من بفرست وگروهى را با ديگرى بفرست . »
گويد : ابنمطيع به نزد مردم آمد ، حمد خدا گفت ، ثناى أو كرد وآنگاه گفت : « اى مردم ! شگفتترين شگفتىهاست كه شما در مقابل اين گروه واماندهايد كه شمارشان اندك است ، دينشان خبيث ، گمراهند وگمراهكن . سوى آنها رويد ، حريم خويش را از آنها مصون داريد ، براي حفظ شهرتان با آنها نبرد كنيد ، غنيمتتان را محفوظ داريد وگرنه به خدا كساني شريك غنيمتتان مىشوند كه حقي بدان ندارند . به خدا شنيدهايم كه پانصد كس از آزادكردگان شما ميان آنها هستند كه سالارى از خودشان دارند ، وقتي اينان بسيار شوند ، نيرو وقدرتتان برود ودينتان ديگر شود . » آنگاه پايين آمد .
گويد : يزيد بن حارث كسان مختار را از ورود به كوفه منع كرد .
گويد : پس ، مختار از شورهزار برفت تا به ميدان رسيد . آنگاه سوى خانههاى مزينه ، احمس وبارق رفت وبه نزديك مسجد وخانههايشان جاى گرفت . خانههاى قوم پراكنده واز خانههاى مردم كوفه جدا بود . پس براي وى آب آوردند كه ياران خود را سيراب كرد ، اما خود مختار آب ننوشيد .
گويد : ياران وى پنداشتند كه وى روزه دارد . احمربن هديج همداني به ابنكامل گفت : « به نظرت أمير روزه دارد ؟ »
گفت : « آرى . »
گفت : « اگر امروز روزه نداشت بهتر بود . »
گفت : « أو معصوم است وبهتر مىداند چه مىكند . »
گفت : « راست گفتى ، از خدا آمرزش مىخواهم . »
گويد : مختار گفت : « اين جا براي جنگجو نكو جايى است . »