تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
الرّوميّين حتّى أتى دار أبي موسى ، « 1 » وخلّى القصر « 1 » ، وفتح أصحابُه الباب ، فقالوا « 2 » : يا ابن الأشتر ، آمنون نحن ؟ قال : أنتم آمنون ؛ فخرجوا ، فبايعوا المختار . « 3 » « 3 » الطّبري ، التّاريخ ، 6 / 27 - 32 / مثله أبو علي مسكويه ، تجارب الأمم ، 2 / 133 - 137
هامش
( 1 - 1 ) [ لم يرد في تجارب الأمم ] ( 2 ) - [ تجارب الأمم : « ونادوا » ] ( 3 ) - از پس كشته شدن راشد ، ابراهيم‌بن اشتر با خزيمةبن نصر وهمراهان خويش سوى مختار روان شد ونعمان‌بن‌ابىالجعد را پيش فرستاد كه مژدهء فتح را به مختار برساند . وقتي مژده‌رسان باخبر به نزد آن‌ها رسيد ، تكبير گفتند ، جان‌هاشان نيرو گرفت وياران ابن‌مطيع به نوميدى افتادند . گويد : پس ابن‌مطيع حسان‌بن‌فايد عبسى را با سپاه بسيار در حدود دوهزار فرستاد كه بالا دست عجمان راه إبراهيم را ببندد واورا از وصول به ياران ابن‌مطيع كه در شوره‌زار بودند ، بازدارد . إبراهيم نيز خزيمةبن نصر را با سواران به مقابلهء حسان‌بن فايد فرستاد وخود أو با پيادگان سوى وى روان شد . گويد : به خدا نيزه‌اى نزديم وشمشيرى به كار نبرديم كه هزيمت شدند . حسان‌بن فايد با دنبالهء گروه به جاى مانده بود . خزيمةبن نصر بدو حمله برد وچون اورا بديد شناختش وگفت : « اى حسان پسر فايد ! به خدا اگر خويشاوندى نبود ، مىديدى كه براي كشتن تو مىكوشيديم ، اما فرار كن . » گويد : أسب حسان به سر درآمد ، اورا بينداخت وگفت : « تيره‌روز باشى اى ابوعبداللَّه ! » كسان سوى وى دويدند ودر ميانش گرفتند كه لختى با شمشير آن‌ها را بزد . خزيمه‌بن نصر بانگ زد : « اى ابوعبداللَّه ! أمان دارى ، خويشتن را به كشتن مده » ، بيامد ، كنار أو بايستاد وكسان را از أو بداشت . گويد : ابراهيم‌بن اشتر بر أو گذشت ، خزيمة گفت : « اين عموزادهء من است كه اورا أمان داده‌ام . » إبراهيم گفت : « خوب كردى . » گويد : آن‌گاه خزيمة بگفت تا أسب حسان‌را بياوردند ، وى را بر آن نشاند وگفت : « پيش كسان خويش‌رو . » گويد : إبراهيم به طرف مختار آمد كه شبث اورا با يزيد بن انس در ميان گرفته بود ، يزيد بن حارث بر دهانهء كوچه‌هاى كوفه كه به شوره‌زار مىرسيد جاى داشت وچون إبراهيم را بديد كه سوى شبث مىرود بيامد كه اورا از شبث ويارانش بدارد . إبراهيم گروهى از ياران خويش را با خزيمةبن نصر فرستاد وگفت : « يزيد بن حارث را از ما بدار . » وخود وى با يارانش سوى شبث بن ربعي رفت . حارث بن‌كعب گويد : وقتي إبراهيم سوى ما آمد ديديم كه شبث ويارانش آهسته آهسته عقب مىروند وچون إبراهيم نزديك شبث وياران وى رسيد ، به آن‌ها حمله برد . يزيد بن انس نيز به ما گفت : « به آن‌ها حمله
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 903 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية