هامش
خروج مىنمايند وفتنهء عظيم به پاى مىكنند ومن دو پسر خود را به حراست كناسه بگذاشتم . نيكتر آن است كه از شرايط حزم واحتياط غفلت نكنى ودر هر كوى وبرزن يك تن از أصحاب خود را با جماعتى به ديدبانى بگذارى تا مختار واصحابش بيمناك شوند وبه انديشهء خروج بيرون نشوند . »
ابنمطيع بفرمود تا عبدالرحمانبنقيس همداني در جبانة السبيع 3 به پاسدارى باشد وگفت : « تو بايد شر وفتنهانگيزى قوم خودت را از من كفايت كنى ودر اين محله احدوثهء فتنه برپاى ندارى . »
كعببنابىكعب خثعمى را در جبانهء بشر ، زحر بنقيس جعفى را در محلّهء كنده ، عبد الرحمان بن مخنف را در محلهء « صائدين » ، شمر بن ذىالجوشن ( عليه اللعنة ) را در « جبانة سالم » ويزيد بن رويم را در « جبانة المراد » گذاشت . وبا هريك وصيت گذاشت كه بايد ديدبانى آن مقام كنند واز طرف ايشان وطائفهء ايشان فتنه برنخيزد . شبثبن ربعي را در سبخه گماشت وگفت : « هر وقت صداى اين مردم را بشنيدى ، به ايشان گراى . » اياسبن مضارب را فرمان كرد تا با يكصد نفر همه شب تا بامداد در أطراف محلات كوفه به پاسدارى گردش كند ودر هر كس آثار فتنه بيند ، سر از تنش برگيرد .
در « روضةالصفا » ، « حبيبالسير » وبعضي كتب ديگر مسطور است ، عامر شعبى روايت كند كه روزى در مجلس مختار ناصر اهلبيت أطهار نشسته واز هر در سخن مىرانديم ، ناگاه مردى در جامهء مسافران وارد شده وگفت : « السلام عليك يا ولىّ اللَّه ! » آنگاه نامهء سربهمُهر بيرون آورده ، به مختار بداد وگفت : « اين أمانتي است كه أمير المؤمنين علي عليه السلام به من بسپرد وفرمود به مختار بازده . »
مختار سخت در عجب شد وگفت : « تورا به آن خداى كه جز أو خدايى نيست ، سوگند مىدهم كه آنچه گفتى از روى حقيقت وراستى وبا واقع مطابق است ؟ »
آن شخص بر صدق سخن خويش سوگند ياد كرد . پس مختار مُهر از مكتوب برگرفته ونوشته بودند :
« بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، السلام عليك ! اما بعد ، اى مختار ! دانسته باش كه پس از سى سال كه در باديهء ضلالت وغوايت سير كرده باشى ، خداى تعالى محبّت ما أهل بيت را در دلت مىافكند وتو خون ما را از اهلبغى ، عصيان ، تمرد وطغيان بخواهى جست . ببايست خاطر ما را فرآهم دارى واز هيچ راه پريشيدگى در ضمير خود راه ندهى . »
چون مختار بر اين مكتوب واقف شد ، دل قوى كرد ودر طلب خون أهل بيت وانتقام دشمنان ايشان يك جهت گرديد . چنان كه أشارت رفت ، براي خروج مصمم شد واز آن طرف به فرمان عبداللَّهبن مطيع سرداران كوفه ، با ابطال رجال در روز دوشنبه در محلات كوفه به پاسبانى پراكنده شدند وبا تيغهاى آخته در كوى وبرزن نگران مرد وزن بودند .
واز آن سوى ابناشتر يك شب قبل از موعد مقرر ، در شب سهشنبه به ديدار مختار رهسپار گرديد . چون دانسته بود كه طرق ، شوارع وكوى وبرزن از ابطال رجال ومردان قتال آكنده است واياسبن