تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
سويد . « 1 » « 1 » ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 356 ، 357 - 359 / عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 571 ، 572 - 578 ؛ مثله النّويري ، نهاية الإرب ، 21 / 12 ، 13 - 19
هامش
( 1 ) - در آن‌سال ودر چهاردهم ربيع الأول ، مختار در كوفه قيام وعبداللَّه‌بن مطيع ( أمير از طرف ابن‌زبير ) را اخراج كرد . [ . . . ] بعد از آن شيعيان به أو گرويدند وهمه متفق‌شدند كه أو أمير باشد وبه امارت أو راضى شدند . روز به روز بر عدهء اتباع أو افزوده مىشد وأو بر نيروى خود مىافزود تا آن كه ابن‌زبير ، عبداللَّه‌بن يزيد خطمى وإبراهيم ابن‌محمدبن‌طلحه را عزل وعبداللَّه‌بن‌مطيع را به هر دو كار آن‌ها نصب نمود . أو ( أمير جديد ) خواست به كوفه برسد ، بحير بن‌رستان‌حميرى نزد أو رفت وگفت : « امشب مرو ؛ زيرا قمر در عقرب است . ( عبارت به اصطلاح عرب ناطح كه كله‌زن يا شاخ‌زن باشد ) . » أو گفت : « ما جز شاخ‌زدن ( نطح ) چيز ديگرى نمىخواهيم . » أو هم دچار ( نطح ) كله زدن شد . فتنه وبليت هم به أو احاطه كرده وأو بسيار شجاع بود . إبراهيم هم به مدينه رفت وخراج وعايدات را كاست وربود وگفت : « فتنه بود ( ومن ماليات را خرج كردم ) . » ابن‌زبير هم از تعقيب أو صرف‌نظر كرد . ابن‌مطيع پنج روز به آخر رمضان به كوفه ( محل امارت خود ) وارد شد . اياس‌بن ابىمضارب عجلى را به رياست شرطه برگزيد وبه أو دستور داد كه نيك‌رفتار ، ونيك‌كردار ونسبت به كساني كه مورد شك وريب باشند ، سختگير باشد . چون به كوفه رسيد بر منبر فراز گشت وخطبه‌كرد وگفت : « اما بعد ، أمير المؤمنين ( ابن‌زبير ) مرا به امارت وايالت بلاد شما فرستاد ودستور داد كه ماليات املاك شما را دريافت كنم . هرگز ما زاد عايدات شما را از املاك شما دريافت نكنم يا نگيرم ، مگر به رضا ورغبت شما ونيز نصيحت كرد كه من رويهء عمر يا وصيت اورا كه هنگام مرگ كرده بود وهمچنين سيره ورفتار عثمان بن عفان به كار ببرم . پس شما از خدا بينديشيد ، مستقيم ، معتدل وآرام باشيد . از اختلاف بپرهيزيد وبىخردان وتندروان فتنه‌انگيز را بازداريد . اگر چنين نكنيد مرا ملامت مكنيد ، بلكه خود را ملامت كنيد ( زيرا خود كرده‌ايد ) . به خدا قسم من متمرد را حتى اگر بيمار باشد دچار خواهم كرد وكساني را كه روبرگردانيده ومورد سوظن هستند ، گرفتار خواهم نمود . » سائب‌بن مالك اشعرى برخاست وگفت : « اما گفتهء تو كه ما زاد عايدات املاك خود را به رضاى خود از ما گرفته شود ، من شهادت مىدهم كه هرگز كسى راضى نخواهد بود كه ما زاد ملك خود را به شما بدهد . عايدات املاك ما فقط ميان ما بايد تقسيم شود وراه ديگرى نيست . اما رفتار ورويهء شما كه ما فقط رويه ورفتار علي بن ابىطالب را طالب هستيم كه أو بدان رويه ( نيك ) در بلاد ما رفتار ( وحكومت ) كرد تا وقتي كه وفات يافت . ما به سيره ورفتار عثمان چه در املاك وچه در نفوس ، هرگز راضى نخواهيم شد . همچنين سير ورويهء عمر بن الخطاب اگرچه رفتار أو بهتر از رويهء عثمان بود وأو نيك‌خواه مردم بود ، ولى ما ( جز