تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
هامش
- است وچون يزيد اين آشوب وآشفتگى مردمان را باز شنيد ، جزاى قرآن از بهر مردم ترتيب كرد ودر مسجد متفرق ساخت وچون مردم از نماز فراغت يافتندى ، در حضور ايشان بگذاشتندى تا به آن اشتغال يابند واز يادِ حسين عليه السلام كه همه به ياد اوست ، بپردازند ؛ لكن در اين حاصلى نبخشيد ومردم از يادش بيرون نشدند واز ذكرش به يك سوى نرفتند ويزيد ناچار به احضار مردم شام فرمان كرد وگفت : « اى مردم شام ! شما را گمان چنان مىرود وچنان همى گوييد كه حسين را من كشته‌ام يا من به قتل أو فرمان داده‌ام ؛ بلكه ابن مرجانه أو را بكشت ؛ آن‌گاه آنان را كه در قتل حسين عليه السلام حاضر بودند ، بخواند وبا ايشان آن مكالمات كه مذكور افتاد ، براند . معلوم مىشود كه مدت طول أقامت طويل بوده است ؛ چندان كه أبواب مراسلات نكوهش ومكالمات سرزنش‌آميز مردم بر وى باز شده است ومردم اندك اندك از قبايح اعمال أو مخبر شده‌اند . آنان‌كه از قاتل ومقتول بىخبر بوده‌اند ، باز دانسته‌اند وآشفته شده‌اند ويزيد به زبان خود خلع سلطنت از دودمانش انديشه‌مند گشته ولابد طرحى به نو بيفكنده وبا خاندان رسالت اظهار مهر وحفادت را آشكار ساخته است تا به اين تمويهات 21 وتمهيدات ، آتش قلوب را تسكين دهد . فاضل دربندى در كتاب اسرار الشهادة مىفرمايد : جهاتى كه أسباب اطلاق يزيد عليه اللعنة آل رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم را از زندان گشت ، پاره‌اى خوارق 22 عادات ومعجزات وكراماتى بود كه از رأس شريف واز آل رسول وبعضي خواب‌ها كه از زنان خويش شنيد وأسباب ندامت واندوه أو گرديد ورؤياي حضرت سكينه سلام اللَّه عليها بود ؛ اگرچه در ظاهر ، محض اين‌كه بر مردم اعتنا نماند ، گفت : « شماها به خواب‌هاى خود تسلى مىجوييد . » دهشت ووحشت بر وى چنگ درافكند ونيز بعضي از امراى بنى أمية در رهايى ايشان نزد أو اصرار وابرام مىنمودند ونيز تنفر أهل شام را احساس نمود وبه زوال ملك خويش بينديشيد ويقين بدانست كه اگر مدتي نيز بر امتداد مدت حبس أهل بيت پيغمبر بيفزايد ، مردم هجوم نمايند وأو را بكشند وسلطنت از خاندانش خلع شود ومردم را جز حديث امام حسين عليه السلام سخنى بر زبان نمىرفت وهمى هر كس با ديگرى گفت : « آيا نديدى با پسر پيغمبر ما چه كردند ؟ » از اين‌روى به‌اطلاق ايشان ناچار شد وگفت : « سوگند به‌خداى هر كه قاتل حسين است ، أو را مىكشم . » واين سوگند نيز به دروغ راند ؛ چه هيچ اثرى در اين كار مشهود نگشت ؛ بلكه روز تا روز به آن جماعت به اظهار مهر وحفادت رفت ؛ چنان‌كه مسعودى در مروج الذهب مىنويسد كه يزيد صاحب طرد 23 وكلاب وجوارح 24 وقرود 25 وفهود 26 ومداومت بر شراب بود ويكى روز به شرب شراب بنشست ودر جانب راست آن ملعون ، ابن زياد لعين جاى داشت . اين داستان بعد از قتل حضرت امام حسين عليه السلام بود . پس روى با ساقى دلارام كرد واين شعر بخواند :أسقني شربة تروي فؤادي * ثمّ مِل فاسق مثلها ابن زياد صاحب السِّرِّ والأمانة عندي * ولتسديد مغنمي وجهادي 27آن‌گاه به خوانندگان ونوازندگان حكم داد تا به تغنى 28 پرداختند . -