هامش
- پس از اين خبر معلوم مىشود ، چندان در زندان بودهاند كه در هواها تبديل وتغيير پديد كرده است ؛ چه آن روزى كه گرم باشد وأسباب زحمت شود ، شبش آنگونه سرد نمىشود كه مايهء صدمت شود وآن شب كه برودتش به آن مقام برسد كه موجب زحمت گردد ، روزش به آن درجه گرم نمىشود كه أسباب شكايت وطلب حفظ وصيانت آيد . همچنين اگر مدت متمادى 13 نباشد ، از گرمى وشكايت از حرارت به برودت زمستان كجا اتصال مىجويد ؟ پس به ناچار بايست مدت حبس به آن مقدار باشد كه تفاوت اهويه 14 أيام وليالي را بنمايد واز سرما به گرما واز گرما به سرما رجوع نمايد ؛ چنانكه در خبري كه رأس مبارك چهل روز علاقة 15 بود وعلي بن الحسين زيارة مىفرمود وزنان ومردان حريم زيارة مىكردند ومردم به زيارة مىشدند ، بر طول مدت دلالت دارد وهمچنين رؤياي حضرت سكينه سلام اللَّه عليها كه مىفرمايد : « بعد از آنكه چهار روز از زمان حبس بگذشت ، اين خواب را بديدم . » وديگر آن روايت صدوق در امالى كه علي بن الحسين عليهما السلام وزنان را در مجلسي كه ايشان را از حر وقر نگاهبان نبود ، حبس كردند ؛ چندان كه پوست از چهره بگذاشتند وهيچ سنگى از بيت المقدس برنگرفتند ، جز اينكه خون تازه در زيرش بديدند ومردم آفتاب را بر ديوارها سرخ نگريستند ؛ چون ملاحف 16 ومعصفره 17 تا گاهى كه علي بن الحسين عليهما السلام زنان را بيرون برد ورأس شريف را به كربلا باز گردانيد ، دلالتى بزرگ بر طول مدتاقامت در دمشق دارد ؛ چه اينخبر دلالت مىكند بر اينكه حمرت 18 شمس بر ديوارها برحسب استمرار بوده است ؛ تا گاهى كه علي بن الحسين زنان را از دمشق بيرون برده وسرِ مبارك را به كربلا باز گردانيده وموافق اخبار متعددة ، اين علامت حمرت شش ماه به طول انجاميده است ؛ بلكه در بعضي روايات يك سال بوده است . اينكه از پارهاى روايات مستفاد مىشود كه مدت حبس ومكث در زندان دو روز بوده است وامام عليه السلام به آن أشارت فرموده است ، بعد از آنكه با حارسان وروميان به زبان خود آن سخنان كه مذكور گشت گفتند ، بوده است .
اين سخن در أوائل حبس نبوده ، بلكه بعد از گذشتن مدتي ديرباز بوده است ؛ يا اينكه مقصود از اطلاق 19 اين بوده است كه از آن حبس وقيد سختى كه در آن اندر بوديم ، رها كردند ؛ نه از مطلق حبس يا از آن محبسى كه گمان مىرفت بر ايشان فرود آيد ، رها نموده وبه جاى ديگر جاى ساختهاند ؛ گاهى با غل وزنجير ونهايت سختى بودهاند وگاهى در خرابه ؛ گاهى در مسجدِ خرابه وگاهى در سراىِ يزيد . گاهى در سراى مخصوص منفرد به خود بودهاند وگاهى به ميل خود در أسواق دمشق حركت داشتهاند . از خبر ابن جوزي كه يزيد ملعون گفت : « لعنت خداى بر پسر مرجانه باد كه حسين را به مقاتلت وقتل ناچار ومضطر ساخت . حسين از وى خواهش كرد كه در بعضي بلاد وثغور ملحق شود ؛ اما ابن مرجانه أو را مانع شد واين خبيث در دل نيكوكار وفجار 20 وصالح وطالح تخم عداوت مرا بكاشت . »
نيز خبري كه در پايان مقتل أبى مخنف مسطور است ، اينكه مردم گويا در خواب بودند واز خواب انگيخته شدند وبازارها را بستند وتجديد عزا كردند وبراي آل عبا مصيبت به پا كردند وگفتند : سوگند به خداى ما نمىدانستيم اين سر از آنِ حسين است ومىگفتند سرِ خارجي است كه در زمين عراق خروج كرده -