هامش
- حضرت ، وبعضي قبل از ظهر به دليل پرسيدن مكحول يا منهال : « كيف أصبحت يا ابن رسول اللَّه » وبرخى بعد از ظهر به دليل سؤال ايشان : « كيف أمسيت يا ابن رسول اللَّه » وبعضي دور نباشد از ساير أهل بيت باشد به دليل « أيتمني على صغر سنّي » وقول مؤذن : « فلم قتلت أباه وأيتمته على صغر سنّه » واين كلمات يزيد كه گاهى با مؤذن گويد : دست اين غلام را بگير وبر منبر بر شو ؛ وگاهى تكلم خطيب كه : من نمىدانستم اين كودك چنين تكلم نمايد وگاهى سخنان أهل شام كه اين كودك برفراز منبر چه مىتواند بگويد واگر نظرش به اين جماعت بيفتد ، نيروى سخن كردن نيابد ؛ وگاهى كه مكالمه آن ملعون با آن حضرت كه بر منبر برآى واز نصرت وفيروزى ما باز نماى ، لابد اين سخن با كودكان نشايد ؛ وكودك را چون امام محمد باقر سلام اللَّه عليه كه به تصريح علماى خبر وعموم محدثين در كربلا حضور داشته است ، فرزند نشايد ؛ وبه جز كودك نيز يتيم خوانده نشود ، وامتياز در ميانهء اين اخبار با محققين كامل راجع است ؛ وديگر از اختلاف أحوال يزيد ومجالس متعددهء أو در احضار أهل بيت خبر مىدهد ، وطول مدت مكث حضرات را مىرساند ، چه گاهى چنانكه أشارت شد ، به خشم وكين وستيز مىرود وگاهى اظهار مهر وحفادت مىنمايد .
گاهى در حق آن ملعون چنانكه مذكور شد ، فرمودهاند : كافرى به قساوت وشقاوت أو نديديم . گاهى موافق خبر فصول المهمة از حضرت سكينه سلام اللَّه عليها چنانكه مذكور آيد ، مىفرمايد : سوگند به خداى ، كافرى بهتر از يزيد نديدم . ونيز مىرساند كه آن ملعون چندين مره آهنگ قتل علي بن الحسين عليهما السلام را نموده است وبسى مجالس ومحافل دل خويش را از كين وبغض خود بپرداخته ، وبعد از آنكه آتش كين وخشم أو خمود 3 يافته وبعضي مشاهدات نيز روى داده است ، از قبيل معجزات سرِ مبارك وحضرت على ابن الحسين وخوابهاى زنها وحضرت سكينه ومكالمات رسول ملك روم وجاثليق وعالم يهود ورأس الجالوت ، خواه با أو يا با أبو الأسود محمد بن عبد الرحمان چنانكه در جلاء العيون أشارت شده ونيز به سبب هيجان قلوب أهل شام بلابد وناچار از درِ مهر وحفادت بيرون شده وبه مراجعت أهل بيت تمكين نهاده است ؛ وگرنه ايشان را هرگز از دمشق رها نمىساخت ؛ بلكه رجال ونسا وكبير وصغير را چندان باز مىداشت تا تلف شوند ويا خودش به جمله را تباه گرداند وچون خداى نخواست ، ممكن نشد واين حسرت را با عقوبت جهنم توأم ساخت ؛ ونيز مىرساند كه أهل البيت مدتها در مجلس بودهاند وراه بيرون شدن نداشتهاند واز آن پس مدتي در خرابه بودهاند وراه بيرون شدن نداشتهاند ؛ واز آن پس مدتي در حر وبا اختيار خود در أسواق 4 دمشق حركت مىفرمودهاند ، چنانكه از حديث منهال بن عمرو مكشوف افتاد ونيز مىرساند كه مدتها به حرمت وعزت گذراندهاند ؛ چنانكه از منزل دادن ايشان را در سراى يزيد ورفتار زنهاى آل أبي سفيان با ايشان وماتمدارى ايشان در حضور امام عليه السلام در تغذى 5 وتعشى 6 با يزيد از اين مسائل پرده برمىدارد . در منتخب شيخ طريح مسطور است كه در اوقاتى كه علي بن الحسين عليهما السلام در أسر بنى أمية بود ، اين كلمات را فرمود :
« أيها الناس ! إنّ كلّ صمت ليس فيه فكر فهو غيّ ، وكلّ كلام ليس فيه ذكر فهو هباء ، ألا وإنّ اللَّه تعالى -