هامش
- بعد از اينها ، طلحه وزبير بهپا خاسته با علي عليه السلام با ميل خويش بدون هيچ اجبارى بيعت كردند ، بعد هم پيمان خود را شكستند وحيله كردند وعايشه را به بصره بردند ( وآن قضية را به بار آوردند ) .
سپس معاوية آشوبگران اهلشام را به خونخواهى عثمان دعوت كرد وجنگى بر عليه ما برپا كرد .
بعد أهل « حروراء » به مخالفت برخاستند كه بايد طبق كتاب خدا وسنّت پيامبر حكم كنى . اگر طبق آنچه با اين دو دسته شرط كرده بود عمل مىكردند ، بايد حكم مىكردند كه علي عليه السلام « أمير مؤمنان در كتاب خدا ولسان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وسنّت اوست » . در اينجا هم أهل نهروان با وى مخالفت كردند وبا وى جنگيدند .
سپس با امام حسن بن علي عليه السلام - پس از پدرش - بيعت كردند وهمپيمان شدند . سپس به أو نيز حيله كرده وأو را عاجز كردند وبه طرف أو حمله بردند تا آن كه با خنجرى رانش را مجروح كردند . أو را به لشكريانش رساندند وپاى آنحضرت را معالجه كردند وهمچون خلخال پاى مادران بستند .
آنحضرت هم ناچار شد با معاوية صلح كند وخون خود واهلبيت وپيروانش را به هدر ندهد . شيعيان واقعي كم بودند همان هنگام كه هيچ ياورى پيدا نمىكرد .
سپس با امام حسين عليه السلام هجده هزار نفر از اهلكوفه بيعت كردند . باز حيلهگرى كردند وبر ضد وى خروج كرده وبا وى جنگيدند تا آنحضرت كشته شد .
بعد از آن دائما ما اهلبيت پس از وفات پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم خوار ، تبعيد ، محروم ، طرد وكشته مىشويم ، هميشه از ريختهشدن خون خود ودوستانمان بيم داريم . دروغگويان موضعي براي دروغشان يافتهاند كه به وسيلهء آن دروغها ، در هر شهري خود را به رؤساء وقضات وعمال آنها نزديك مىكنند . براي دشمنان ما ورؤساى گذشتهشان ، أحاديث دروغ وباطل جعل مىكنند . براي عيبجوئى از ما ودروغ بستن بر ما ، وبراي نزديكى به رؤسا وقضاتشان به وسيلهء خلافگوئى ودروغ ، آن چه نگفتهايم از ما نقل مىكنند .
اين روش در زمان معاوية ، بعد از شهادت امام حسن عليه السلام زياد شد وبه أوج خود رسيد . شيعيان ، در تمام شهرها كشته مىشدند ودست وپاى آنها را مىبريدند وبه مجرد اينكه از دوستى ما ياد مىكردند وبه سوى ما روى مىآوردند بهدار آويخته مىشدند . به همين منوال بلا شدت پيدا مىكرد وتا زمان ابن زياد وبعد از شهادت امام حسين عليه السلام رو به ازدياد مىگذاشت . تا آن كه حجاج آمد وشيعيان را به أنواع كشتن وبه هر گمان وتهمتى مىكشت به طورى كه اگر به كسى « لا مذهب » يا « آتش پرست » مىگفتند بيشتر دوست مىداشت تا اين كه گفته شود از شيعيان حسين صلوات اللَّه عليه است .
اى بسا مردى را كه به خوشنامى از أو ياد مىشد وشايد با تقوى وراستگو هم بود مىديدم كه أحاديث عجيب وبزرگى مربوط به فضيلت بعضي از امراى گذشته - كه خداوند ذرهاى از آن را نيافريده است - نقل مىكرد ودر گمان خود آن را حق مىدانست . زيرا اين أحاديث را ، از كساني كه به دروغ وبىتقوائى معروف نبودند ، بسيار شنيده بودند .
از طرفي هم ، از علي عليه السلام وامام حسن وامام حسين عليهما السلام مطالبى نقل مىكردند كه خدا مىداند كه آنها چه مطالب باطل ودروغ وخلافهائى روايت مىكردند . -