تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
قلت له : أصحلك اللَّه سم لي من ذلك شيئاً . قال : رووا أنّ سيِّدَي كهول أهل الجنّة أبو بكر وعمر ، وأنّ عمر محدّث وأنّ الملك يلقِّنه ، وأنّ السّكينة تنطق على لسانه ، وأنّ عثمان الملائكة تستحي منه ، وأثبت حرّاً فما عليك إلّانبيّ وصدِّيق وشهيد . حتّى عدّد أبو جعفر عليه السلام أكثر من مائة رواية يحسبون أنّها حقّ ، فقال : هي واللَّه كلّها كذب وزور ، قلت : أصلحك اللَّه لم يكن منها شيء ؟ قال عليه السلام : منها موضوع ومنها محرّف ، فأمّا المحرّف فإنّما عنى عليك نبيّ اللَّه وصدِّيق وشهيد يعني عليّاً عليه السلام فقبلها ومثله وكيف لا يبارك لك وقد علاك نبيّ وصدِّيق وشهيد يعني عليّاً عليه السلام ، وعامّها كذب وزور وباطل . اللّهمّ اجعل قولي قول رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم وقول عليّ عليه السلام ما اختلف فيه امّة محمّد من بعده إلى أن يبعث اللَّه المهدي عليه السلام . « 1 » سليم بن قيس ، / 108 - 111
هامش
( 1 ) - ابان مىگويد : امام محمد باقر عليه السلام به من چنين فرمود : « چقدر ما اهل‌بيت ظلم قريش وتظاهر آنان بر عليه ما وكشتارشان از ما را ديده‌ايم وهمچنين شيعيان ومحبين ما از مردم . پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در حالي از دنيا رفت كه براي احقاق حق ما قيام كرده وبه مردم دستور أطاعت از ما داده بود ، ولايت ودوستى ما را واجب كرده ، به آنان خبر داده بود كه اختيار ما نسبت به مردم از خود آنان بيشتر است . در ضمن فرمان داد تا حاضرين به كساني كه حضور ندارند اطلاع دهند . پس از رسول خدا بر عليه علي عليه السلام تظاهر كردند . علي عليه السلام هم در مقابل آنان با آن چه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در بارهء أو فرموده بود وآن چه مردم از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودند استدلال كرد . آن‌ها نيز كلام علي عليه السلام را تصديق كردند وگفتند : پيامبر اين‌ها را گفته ولى آن را نسخ كرده وفرموده است : « خداوند عز وجل به ما اهل‌بيت بزرگىداده وما را از ميان مردم انتخاب كرده ودنيا را براي ما نخواسته است . خداوند براي ما پيامبرى وامامت را جمع نمىكند . » چهار نفر هم به اين كلام شهادت دادند كه عبارت بودند از : عمر ، أبو عبيده ، معاذ بن جبل وسالم غلام أبى حذيفة . وبدين ترتيب قضية را براي عامهء مردم مشتبه كردند وخود را به راستى جلوه دادند وبا اين روش مردم را به عقب برگرداندند وامامت را از جايگاه اصلىاش كه خدا قرار داده بود خارج كردند . در مجادله با أنصار هم با حق ودليل ما استدلال كردند وعقد خلافت را براي أبو بكر بستند . أو هم به عمر رد كرد كه بدينوسيله از وى قدردانى كرده باشد . عمر هم امر خلافت را به طور شورى بين شش نفر مطرح كرد . در اين ميان ابن عوف با عثمان قرار گذاشت كه خلافت براي عثمان باشد تا عثمان هم بعد از خود به أو واگذار كند . عثمان هم بر سرش كلاه گذارد وابن عوف كفر وناداني خود را ظاهر كرد ، تا آن كه در زمان حيات عثمان به مرض طاعون گرفتار وهلاك شد . فرزندان ابن عوف هم گمان كردند كه عثمان به أو سم خورانده وأو را كشته است . -