هامش
- خداى دفاع مىكردند وحق وى را نصرت مىدادند ودر راه خدا پيكار مىكردند ومىكوشيدند ، بكشت تا خداى را عصيان كنند وأطاعت نكنند واحكام وى باطل ماند وبه پاى نماند وبا دين وى مخالفت كنند وآن را گردن ننهند كه كلمهء ضلالت بالا گيرد ودعوت باطل برتر شود ؛ اما كلمهء خدا برتر است ودين وى منصور است وحكم وى متبع وروان است وفرمان وى غالب وحيلهء مخالف آن مغلوب ودرهم كوفته . وگناه اين پيكارها را با پيكارها كه پس از آن بود ، عهده كرد وآن خونها را با خونها كه پس از آن ريخته شد ، به گردن گرفت وروشهاى تباهى را پيش آورد كه گناه آن وگناه همه عاملان آن تا به روز رستاخيز بر أو بار است . محرمات را بر مرتكبان روا داشت وحقوق را از أهل آن بداشت . فرصت أو را مغرور كرد ومهلت أو را به گناه كشانيد ؛ اما خداى در كمين وى بود .
ونيز از چيزها كه موجب لعنت وى شد ، آن بود كه كساني از اخيار صحابه وتابعان وأهل فضيلت وديانت را دست بسته كشت ؛ چون عمرو بن حمق وحجر بن عدي با كسان ديگر أمثال آنها تا عزت وملك وغلبه از آن وى شود ؛ اما عزت وملك وقدرت از آن خداست . خدا عز وجل مىفرمايد : « ومَن يقتل مؤمناً متعمّداً فجزائه جهنّم خالداً فيها وغضب اللَّه عليه ولعنه وأعدّ له عذاباً عظيماً » 11 .
يعنى : هركه مؤمني را به عمد بكشد ، سزاى أو جهنم است كه جاودانه در آن باشد وخدا بر أو غضب آرد ولعنتش كند وعذابي بزرگ براي أو مهيا دارد .
از جمله چيزها كه به سبب آن مستحق لعنت خداى وپيمبر وى شد ، آن بود كه به خداى جرأت آورد ودعوى نسب زياد بن سميه كرد . خداى تعالى مىفرمايد : « ادعوهم لآبائهم هو أقسط عند اللَّه » 12 .
يعنى : پسرخواندگان را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين به نزد خدا منصفانهتر است .
پيمبر خداى ( ص ) مىفرمايد : هركه جز پدر خويش را دعوى كند وجز به وابستگان خويش انتساب جويد ، ملعون است . وهم أو گويد : فرزند از آن پدر است واز آن زناكار سنگ .
وى آشكارا با حكم خداى عز وجل وسنت پيمبر وى ( ص ) ، مخالفت آورد وفرزند را جز براي بستر نهاد كه زناكارى زناكار را ، زيان نزند وبا اين انتساب امّ حبيبه همسر پيمبر ( ص ) را ، وغير أو را به معرض محرمات خداى ومحرمات پيمبر وى برد وروهايى را نمايان كرد كه خداى حرام كرده بود وقرابتي را اثبات كرد كه خدا آن را دور نهاده بود وچيزى را روا داشت كه خدا ممنوع داشته بود وخللى همانند اين در اسلام نيفتاده بود ودين دستخوش تغييرى همانند آن نشده بود .
از جمله آن بود كه دين خدا را بازيچه كرد وبندگان خدا را سوى پسر خويش يزيد متكبرِ شرابخوارهء خروسبازِ يوزبازِ ميمونباز خواند وبراي وى از اخيار مسلمانان با قهر وسطوت وتهديد وبيم دادن وهراس افكندن بيعت گرفت ؛ درصورتىكه سفاهت وى را مىدانست واز خبث وى خبر داشت ومستى وبدكارى وكفر وى را معاينه مىديد . وچون قدرتى كه براي يزيد فرآهم آورده بود وبه سبب آن عصيان خدا وپيمبر كرده بود ، بر أو راست شد ، به انتقامجويى مشركان از مسلمانان پرداخت وبا أهل حره نبردى كرد كه در اسلام شنيعتر وزشتتر از آن نبود كه در اثناى آن پارسايان را از پاى درآورد وخشم خويش را فرو نشانيد وپنداشت كه از دوستان خداى انتقام گرفته ومقصود خويش را به سبب دشمنان خداى انجام -