هامش
- أو نازل كرد وأو را از نصرت وغلبه خبر داد ، به قدرت وبرهان قوى تأييد كرد . هركه را هدايت يافتنى بود به سبب وى هدايت كرد وهركه وى را أجابت كرد از كورى نجاتش بخشيد وهركه را پشت كرد ، به گمراهى برد تا خداى كار وى را غلبه داد ونصرت وى را مهيا كرد ومخالف وى را مقهور كرد ووعدهء خويش را كه با وى كرده بود ، محقق كرد وأو را ختم فرستادگان خويش كرد وچون قرآن خدا را رسانيد ورسالت خويش را ابلاغ كرد وأمت خويش را اندرز گفت ، أو را كه پسنديده وهدايتگر بود ، به بهترين جايگاه روندگان ووالاترين منزلت پيمبران مرسل وبندگان رستگار خويش برد كه بهتر وكاملتر وبرتر وبزرگتر وپاكيزهتر وپاكترين درود خداى بر أو باد وخاندان پاكيزهء وى .
ستايش خداى را كه أمير مؤمنان را با اسلاف هدايت يافتهء وى وارثان ختم پيمبران وسرور رسولان كرد كه به پادارندگان دينند وبه استقامت آرندگان بندگان مؤمن وى وحافظان ودايع حكمت وميراثهاى نبوت وخليفگان أمت ومنصوران به قدرت ومناعت وتأييد وغلبه تا خداى همه دين خويش را غلبه دهد وگرچه مشركان نخواهند .
أمير مؤمنان از وضع گروهى از عامه خبر يافته كه در دين خويش به شبهه افتادهاند واعتقادشان تباهى گرفته وبه غلبهء هوس در عصبيتى افتادهاند كه بىمعرفت وتأمل از آن سخن كردهاند وبدون برهان وبصيرت از خاندان ضلالت تبعيت كردهاند واز سنتهاى متبع به هوسهاى مبتدع رفتهاند كه خداى عز وجل فرموده است : « ومَن أضلّ ممّن اتّبع هواه بغير هدى من اللَّه إنّ اللَّه لا يهدي القوم الظّالمين » 2 .
يعنى : ستمگرتر از آنكه هوس خويش را بدون هدايت خدا پيروى كند ، كيست كه خدا گروه ستمكاران را هدايت نمىكند . از جماعت برون شدهاند وسوى فتنه شتاب آورده اند وتفرقه واختلاف را برگزيدهاند وبا كسى كه خداى روشنى را از أو برگرفته واز عصمت خدا بريده واز دين برونش كرده ولعنت وى را واجب كرده [ است ] ، دوستى آوردهاند ويكى از بنىاميه ، شجرهء ملعون را كه خدايش حقير شمرده وكأرش را سست كرده وبه زبونى انداخته [ است ] ، بزرگ مىدارند وبا كسى از خاندان بركت ورحمت كه خدايشان به وسيلهء وى از هلاكت نجات داده ونعمتشان داده [ است ] ، مخالفت آوردهاند . خداى عز وجل فرموده [ است ] : « يختصّ برحمته مَن يشاء واللَّه ذو الفضل العظيم » 3 .
يعنى : هركه را خواهد ، خاص رحمت خود كند وخدا داراى كرمى بزرگ است .
أمير مؤمنان آنچه را شنيده بود ، سخت بزرگ دانست وچنان ديد كه خوددارى از انكار آن موجب حرج در دين است وتباهى مسلمانانى كه خداى كارشان را بدو سپرده واهمال در تكليف مقرر خداى كه به استقامت آوردن مخالفان است وروشن كردن جاهلان واقامهء حجت بر شلكان وجلوگيرى از معاندان .
اى گروه مردم ! أمير مؤمنان به شما مىگويد كه خدا عز وجل وقتي محمد را با دين خويش برانگيخت ودستورش داد كه كار خويش را آشكار كند ، از كسان وقوم خويش آغاز كرد وآنها را به پروردگار خويش خواند وبيمشان داد وبشارتشان رسانيد واندرزشان گفت وارشادشان كرد . آنها كه أجابت وى كردند وگفتارش را باور داشتند ودستورش را پيروى كردند ، گروهى اندك بودند از أقوام نزديك وى كه بعضيشان به آنچه از پروردگار خويش آورده بود ، مؤمن شدند وبعضي ديگر اگرچه پيرو دين وى نشدند ، -