تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
هامش
- يارى أو مىكردند كه وى را عزيز داشتند ومشفق وى بودند كه در علم خداى گذشته بود كه كساني از آن‌ها نخبه باشند وبه مشيت وى خلافت خداى وميراث پيمبر وى به آن‌ها سپرده شود . به رعايت قرابت پيمبر به يارى وى كوشش كردند ومخالفان وى را دفع مىكردند ومعاندان وى را سركوب مىدادند واز ياران وپشتيبانان وى اطمينان مىجستند واز كساني كه به يارى وى مىشدند ، بيعت مىگرفتند واخبار دشمنان را مىجستند ودر غياب نيز چون حضور براي وى تدبير مىكردند 4 . تا مدت به سر رفت ووقت هدايت رسيد كه به دين خدا وأطاعت وى وتصديق پيمبر خدا وايمان به أو درآمدند با نصرت استوار وهدايت ورغبت نكو كه خدا آن‌ها را أهل بيت رحمت وأهل بيت دين كرد وناپاكى را از آن‌ها ببرد وپاكيزه‌شان كرد كه معدن حكمت ووارثان نبوت ومحل خلافت شدند وفضيلتشان را مقرر داشت وبندگان را به اطاعتشان ملزم داشت . بيشتر عشيرهء پيمبر به معاندت ومخالفت وتكذيب ومقابلهء وى پرداختند : وى را آزار وتهديد كردند ، دشمنى كردند ، به نبرد وى رفتند ، كساني را كه سوى أو مىخواستند رفت باز مىداشتند ، پيروان وى را شكنجه مىكردند . از آن جمله كسى كه در دشمنى ومخالفت از همه سخت‌تر ودر هر نبردى پيشقدم بود وهر پرچمى بر ضد اسلام بالا مىرفت از آنِ وى بود ودر همه نبردها از بدر وأحد وخندق وفتح ( مكة ) سالار وسر بود ، أبو سفيان بن حرب بود ويارانش از بنى أمية كه در كتاب خداى لعنت شده‌اند ، پس از آن نيز در چند محل ومورد بر زبان پيمبر خداى لعنت شده‌اند كه نفاق وكفرشان در علم خداى مقرر شده بود . أبو سفيان نبرد كرد ، مخالفت آورد ، دشمنى كرد تا وقتي كه شمشير أو را مقهور كرد وكار خدا غلبه يافت وآن‌ها خوشدل نبودند . پس به گفتار مسلمان شد ، نه به دل ؛ كه در نهان كافر بود واز آن دل نكنده بود . پيمبر خداى ( ص ) ، أو را بدين‌گونه مىشناخت ومسلمانان نيز . پيمبر أو را جزو المؤلفة قلوبهم آورد وأو را وپسرش را با علم به احوالشان پذيرفت . از جمله لعنت‌ها كه خدايشان به زبان پيمبر خويش ( ص ) كرد ودر كتاب خويش آورد ، اين بود كه : « والشّجرة الملعونة في القرآن ونحوفهم فما يزيدهم إلّاطغياناً كبيراً » 5 . يعنى : . . . با درخت ملعون كه در قرآن هست ( جز براي امتحان مردم ) نكرده‌ايم ، بيمشان مىدهيم ؛ اما جز طغيان سخت نمىفزايدشان وهيچ كس اختلاف ندارد كه از اين آية بنى أمية را منظور داشت . هم از آن جمله گفتار پيمبر خداست كه وقتي أبو سفيان را ديد كه بر خرى مىآيد ومعاوية خر را مىكشد ويزيد پسرش آن را مىراند ، فرمود : « خداى كشنده وسوار وراننده را لعنت كند . » وهم از آن جمله روايتي است كه از گفتار أبو سفيان آورده‌اند كه : اى بنى عبد مناف ! خلافت را چون گوى دست به دست كنيد كه نه بهشتى هست ونه جهنمى . واين كفر صريح است كه به سبب آن لعنت خداى به أو مىرسد ؛ چنان‌كه آن كسان از پسران إسرائيل كه به كفر گراييدند ، به زبان داوود وعيسى پسر مريم لعنت شدند ؛ براي آن‌كه عصيان ورزيدند وتعدى كردند 6 . وهم از آن جمله اين روايت است كه وقتي كور شده بود ، بر بلندى أحد ايستاد وبه كسى كه أو را مىكشيد ، گفت : اين‌جا بود كه محمد وياران وى را پس زديم ونيز آن رويا كه پيمبر ( ص ) ديد كه به سبب آن -