تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
هامش
- غمين بود وپس از آن كسى وى را خندان نديد وخدا چنين نازل فرمود : « وما جعلنا الرّؤيا الّتي أريناك إلّافتنة للنّاس » 7 . يعنى : ورويايى را كه به تو نمودار كرديم ، جز براي امتحان مردم نكرده‌ايم . كه گويند : وى كساني از بنى أمية را ديد كه بر منبر وى مىجهند . وهم از آن جمله اين بود كه پيمبر خداى ( ص ) حكم بن أبي العاص را كه تقليد حركت وى را مىكرده بود ، تبعيد كرد وخداى به دعاى پيمبر نشانى دائم در أو به جا گذاشت كه وقتي پيمبر أو را ديد كه لرزش مىنمايد ، به أو گفت : « چنين باش » وهمه عمر بر اين حال باقي ماند . بعلاوة ، آنچه مروان كرد كه نخستين فتنه را كه در اسلام بود ، پديد آورد كه هرچه خون ناحق در اثناى فتنه يا پس از آن ريخته شد ، نتيجهء كار وى بود . ونيز آنچه خداى بر پيمبر خويش نازل فرمود در سورهء قدر كه : « ليلة القدر خير من ألف شهر » 8 . يعنى : شب قدر از هزار ماه بهتر است كه منظور ملك بنى أمية است . وهم از آن جمله اين بود كه پيمبر معاوية را خواست كه به دستور وى پيش روى وى چيز نويسد ، اما فرمان وى را معطل نهاد وخوردن خويش را بهانه كرد وپيمبر فرمود : « خدا شكمش را سير نكند . » وچنان شد كه هرگز سير نمىشد ومىگفت : « به خدا به سبب سيرى از غذا دست نمىكشم ؛ بلكه خسته مىشوم . » وهم از آن جمله اين‌كه پيمبر خداى ( ص ) فرمود : « از اين دره يكى از أمت من مىآيد كه بر غير دين من محشور مىشود . » ومعاوية نمايان شد . وهم از آن جمله اين‌كه پيمبر خداى ( ص ) فرمود : « وقتي معاوية را بر منبر من ديديد ، أو را بكشيد . » وهم از آن جمله حديث مشهور منتسب به پيمبر است كه فرمود : « معاوية در تابوتى آتشين است در طبقهء پايين‌تر جهنم وبانگ مىزند : يا حنان ! يا منان ! اكنون كه پيش از اين نافرمانى آورده‌ام واز تباهكاران بوده‌ام . » 9 وهم از آن جمله اقدام وى به‌نبرد با علي بن أبي طالب بوده [ است ] كه مقام وى در اسلام از همه مسلمانان برتر بود ودر مسلمانى از همه پيش‌تر بود واز همه مؤثرتر وبنام‌تر . وبا باطل خويش دربارهء حق وى نزاع مىكرد وبا ضلالت‌گران وياغيان خويش با ياران وى پيكار مىكرد وچنان مىخواست كرد كه وى وپدرش پيوسته مىخواسته بودند كه نور خدا را خاموش كنند ودين وى را انكار كنند و ( خدا نمىخواهد جز آن‌كه نور خويش را آشكار كند ؛ وگرچه كافران كراهت داشته باشند ) 10 كه با مكارى وسركشى خويش مردم خرف را فريب مىداد وأهل جهالت را به خطا مىافكند ؛ همان كسان كه پيمبر خداى ( ص ) از پيش ، از آن‌ها خبر داده بود وبه عمار گفته بود : « گروه سركش تو را مىكشند . تو آن‌ها را به بهشت مىخوانى وآن‌ها تو را به جهنم مىخوانند . » از آن رو كه حاضر را برگزيده بود وبه آخرت كافر بود واز قيد اسلام به در رفته بود وخون ناحق را روا مىداشت ؛ چندان كه در فتنهء خويش وراه ضلالت خويش گروهى بىشمار از نخبهء مسلمانان را كه از دين -