الماء بقدرة اللَّه تعالى على بُعد من القبر بإثنين وعشرين ذراعاً ، وصار الماء كالحائط . « 1 »
ابن أمير الحاجّ ، شرح الشّافية ، / 503
هامش
( 1 ) - در كتاب « امالى » شيخ طوسي سند به يحيى بن مغيره رازي پيوسته مىشود .
مىگويد : در نزد جرير بن عبد الحميد بودم . ناگاه مردى از أهل عراق بر وى درآمد . جرير أو را بازپرس كرد كه : « بازگوى تا چه دارى از أهل عراق ؟ »
گفت : « از عراق بيرون نشدم تا گاهى كه هارون الرشيد فرمان داد تا قبر حسين عليه السلام را شيار 1 كردند ودرخت سدرهاى كه در كنار قبر مطهر بود ، از پاى درآوردند . »
جرير چون اين بشنيد ، دست برداشت وگفت : « اللَّه أكبر ، از رسول خداى به من رسيده ؛
قال : لعن اللَّه قاطع السِّدرة ثلاثاً » .
يعنى : « پيغمبر سه كرت بر قاطع سدره لعن فرستاد ومن تاكنون معنى اين حديث ندانستم . اكنون بر من مكشوف افتاد كه خواست مردمان ، مصرع حسين را ندانند ومضجع أو را حرث وزرع نمايند . »
وهم در امالى طوسي سند به يحيى بن عبد الحميد الحماني منتهى مىشود ، خبر مىدهد كه : « گاهى كه موسى بن عيسى الهاشمي حكومت كوفه داشت ، از سراى خويش بيرون شدم وأبو بكر بن عياش را ديدار كردم ؛ چون مرا ديد ، فرمان كرد كه با من مىباش تا به خانهء مردى خواهم رفت وأبو بكر از آن بزرگتر بود كه من بازپرس كنم كه آن مرد كيست . »
بالجملة أو بر حمار 2 خويش برنشست ومن در ركاب أو رفتم تا به خانهاى رسيديم كه معروف به دار عبداللَّه بن حازم بود . اين وقت روى به من آورد وگفت : « يا ابن الحماني ! هيچ دانستى تو را از چه روى زحمت مشى دادم ؟ از بهر آن بود كه چون به اين طاغى 3 سخن كنم ، گوش دارى تا چه پاسخ گويد . »
عرض كردم : « كدام طاغى ؟ »
فرمود : « آن كافر فاجر ، موسى بن عيسى . »
اين بگفت وروان شد . چون به خانهء موسى بن عيسى رسيديم ، رحبهاى از پيش سراى بود كه وافدين موسى در آنجا پياده شدند . أبو بكر از حمار خويش به زير نيامد وهمچنان داخل سراى شد وحاجب چون مكانت أو را مىدانست ، مانع نگشت ؛ لكن مرا باز داشت . أبو بكر بانگ بر أو زد وأو را برشمرد وگفت : « مردى را كه با من است ، باز مىدارى ؟ ! »
پس مرا رها كرد ومن از قفاي أو برفتم ؛ چون بر در إيوان موسى رسيديم ، از حمار خويش فرود آمد وأو را پيراهنى وإزاري دربر بود . موسى چون أو را بديد ، ترجيب وترحيب گفت وبرفراز تخت در پهلوى خود جاى داد وجماعتى از رجال در أطراف سرير با جامهء جنگ وتيغ وتير ايستاده بودند .
أبو بكر چون مرا بر درِ إيوان به پاى ديد ، پيش طلبيد ودر پيش روى خود نشستن فرمود . موسى گفت : « كيست اين مرد ؟ آيا در حق أو سخنى با من خواهى گفت ؟ »
فرمود : « أو را آوردهام تا بر تو گواه بگيرم ، بدان صنعت كه با اين قبر شريف روا داشتى . »
گفت : « كدام قبر ؟ » -