هامش
- در جلد هفدهم عوالم مسطور است كه : سعيد بن مسيب روايت كرده است كه : بعد از شهادت سيد الشهدا عليه السلام ، چون هنگام موسم برسيد ، در ركاب سيد سجاد عليه السلام به زيارة مكة شتافتم . هنگام طواف كعبه ، مردى را ديدم با رويى سياه همچون شب مظلم ودو پاى لنگ ودو دست شل خويش را به استار 1 كعبه آويخته است ومىگويد : « اللَّهمّ ربّ هذا البيت ! اغفر لي وما أحسبك أن تفعل ولو تشفّع فيَّ سكّان سماواتك وأرضيك وجميع ما خلقت لعظم جرمي » .
يعنى : « اى پروردگار من ! اى خداوند اين خانه ! بيامرز مرا ومىدانم نمىآمرزى اگر چند شفاعت كنند مرا ساكنان آسمانها وزمينها وتمام آفريدگان . چه ، گناه من بزرگتر از آن است كه آمرزيده شوم . »
سعيد بن مسيب مىگويد : من وجماعتى از مردم در گرد أو انجمن شديم وگفتيم : « إبليس از رحمت خداى مأيوس نيست . تو كيستى وجرم تو چيست ؟ »
آنگاه قصهء خويش را درازتر از آنچه من بنده نگاشتم ، تقرير كرد تا بدانجا كه شمشير شكستهاى در قتلگاه به دست كردم ودستهاى حسين را قطع ساختم وقصد بند شلوار كردم . در اين وقت زمين بجنبيد وآسمان به اهتزاز درآمد . شنيدم كه گويندهاى مىگويد : « وا ابناه ! وا مقتولاه ! وا ذبيحاه ! وا حسيناه ! وا غريباه ! يا بُنيَّ ! قتلوك وما عرفوك ، ومن شرب الماء منعوك » .
ومن از خوف وخشيت ، خويش را در ميان كشتگان افكندم تا كس مرا نداند .
بالجملة ، جمال قصهء خويش را به شرح كرد تا به آنجا كه رسول خداى از حسين پرسش فرمود : « دستهاى تو را كدام كس قطع كرد ؟ »
وآن حضرت مرا بنمود . پس پيغمبر سخت بگريست وبر سر من آمد .
فقال : ما لي وما لك يا جمّال ! تقطع يدين طال ما قبّلهما جبرئيل وملائكة اللَّه أجمعون ، وتباركت بهما أهل السّماوات والأرضين ؟ ! أما كفاك ما صنع به الملاعين من الذّلّ والهوان ؟ ! هتكوا نسائه من بعد الخدور وانسدال السّتور ، سوّد اللَّه وجهك يا جمّال في الدّنيا والآخرة ، وقطع اللَّه يديك ورجليك وجعلك في حزب مَن سفك دمائنا وتجرّء على اللَّه .
فرمود : « اى جمال ! چه افتاده است تو را با من ومرا با تو ؟ قطع كردى دستهايى كه جبرييل وفرشتگان خدا مىبوسيدند وأهل آسمان وزمين به آن تبرك مىجستند ! كافى نبود آنچه اين ملاعين از خوارى وذلت بر حسين فرود آوردند وحرمت حريم أو را نگه نداشتند وزنان أو را در پس پردهها نگذاشتند .
هان اى جمال ! خداوند روى تو را در دنيا وآخرت سياه كناد ودستها وپاهاى تو را قطع كناد وتو را در شمار آنان به حساب گيرد كه بر خداى بيرون شدند وخون ما را بريختند . »
از پس اين قصه ، جمال گفت : « در طلب شفاعت به اين حضرت ضراعت آوردم ودانستهام آمرزيده نشوم . »
مردمان چون قصهء أو بشنيدند ، « تقرباً إلى اللَّه » در لعن أو همآواز شدند ؛ لعنة اللَّه عليه . 2
1 . استار : پردهها .
2 . [ اين مطلب در احوالات حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 358 تكرار شده است ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 4 / 21 - 22