تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
هامش
- بگشايم . ناگاه خيلى را ديدم كه از جانب فرات فراز آمدند واستشمام رايحه‌اى كردم كه هرگز أطيب 2 از آن نديدم . با خود مىانديشيدم كه اين جماعت از لشكر ابن سعد باز شتافته‌اند تا اگر در ميان كشتگان زنده‌اى به دست كنند ، سر بردارند . سخت بترسيدم وخود را در ميان كشتگان درافكندم ومخفى داشتم . اين وقت آن مردى كه از پيش روى آن جماعت بود ، با چهره‌اى كه شنعت آفتاب مىكرد 3 ندا درداد كه : « منم محمد رسول خداى ! » وآن ديگر گفت : « منم على مرتضى . » وسه ديگر فرمود : « منم حمزهء أسد اللَّه . » چهارم گفت : « منم جعفر طيار . » پنجم بانگ برآورد : « منم حسين بن علي . » پس فاطمه عليها السلام نزديك شد وهمى گريست وگفت : « حبيبي وقرّة عيني ! أبكي على رأسك المقطوع ؟ أم على يديك المقطوعتين ؟ أم على بدنك المطروح ؟ أم على أولادك الأسارى ؟ » يعنى : « اى محبوب من ! اى روشنى چشم من ! بر سر بريده‌ات بگريم ؟ بر دست‌هاى قطع شده‌ات ناله كنم ؟ بر بدن به خاك افتاده‌ات زارى كنم ؟ بر أولاد اسيرت جزع فرمايم ؟ » آن‌گاه رسول خدا فرمود : « سر محبوب من در كجاست ؟ » ناگاه ديدم سر حسين بر دست پيغمبر است . پس آن سر را بر پيكر حسين گذاشت وآن حضرت برخاست ومستوى بنشست وپيغمبر با أو معانقه 4 كرد وبگريست وفرمود : « اى فرزند ! تو را جوعان وعطشان مىبينم . خداوند سير وسيراب نكناد دشمنان تو را . قاتل تو را نمىشناسم . بگوى تا كدام كس قطع كرد أصابع تو را ؟ » عرض كرد : « اينك در پهلوى من است . » جمال 5 را گفتند : « رسول خدا تو را طلب مىكند . » ومرا در نزد أو حاضر كردند . فرمود : « اى دشمن خداى ! تو را چه افتاد كه انگشتان فرزند مرا قطع كردى ؟ خداوند روى تو را سياه كناد . » جمال گفت : « از آن وقت من به اين صورت برآمدم . » جماعتى كه در گرد أو بودند ، زبان به لعن أو گشودند . 6 1 . صحيح : سالم . صبيح : زيبا ، خوشرو . 2 . أطيب : خوشبوتر . 3 . آفتاب در برابر رخسار أو زشت مىنمود . 4 . معانقه : دست در گردن يكديگر انداختن . 5 . جمّال ( چو شدّاد ) : ساربان ، شتر ران . 6 . [ اين مطلب در احوالات حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 357 - 358 تكرار شده است ] . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 19 - 21 -