هامش
- بگشايم . ناگاه خيلى را ديدم كه از جانب فرات فراز آمدند واستشمام رايحهاى كردم كه هرگز أطيب 2 از آن نديدم . با خود مىانديشيدم كه اين جماعت از لشكر ابن سعد باز شتافتهاند تا اگر در ميان كشتگان زندهاى به دست كنند ، سر بردارند . سخت بترسيدم وخود را در ميان كشتگان درافكندم ومخفى داشتم .
اين وقت آن مردى كه از پيش روى آن جماعت بود ، با چهرهاى كه شنعت آفتاب مىكرد 3 ندا درداد كه : « منم محمد رسول خداى ! »
وآن ديگر گفت : « منم على مرتضى . »
وسه ديگر فرمود : « منم حمزهء أسد اللَّه . »
چهارم گفت : « منم جعفر طيار . »
پنجم بانگ برآورد : « منم حسين بن علي . »
پس فاطمه عليها السلام نزديك شد وهمى گريست وگفت : « حبيبي وقرّة عيني ! أبكي على رأسك المقطوع ؟ أم على يديك المقطوعتين ؟ أم على بدنك المطروح ؟ أم على أولادك الأسارى ؟ »
يعنى : « اى محبوب من ! اى روشنى چشم من ! بر سر بريدهات بگريم ؟ بر دستهاى قطع شدهات ناله كنم ؟ بر بدن به خاك افتادهات زارى كنم ؟ بر أولاد اسيرت جزع فرمايم ؟ »
آنگاه رسول خدا فرمود : « سر محبوب من در كجاست ؟ »
ناگاه ديدم سر حسين بر دست پيغمبر است . پس آن سر را بر پيكر حسين گذاشت وآن حضرت برخاست ومستوى بنشست وپيغمبر با أو معانقه 4 كرد وبگريست وفرمود : « اى فرزند ! تو را جوعان وعطشان مىبينم . خداوند سير وسيراب نكناد دشمنان تو را . قاتل تو را نمىشناسم . بگوى تا كدام كس قطع كرد أصابع تو را ؟ »
عرض كرد : « اينك در پهلوى من است . »
جمال 5 را گفتند : « رسول خدا تو را طلب مىكند . » ومرا در نزد أو حاضر كردند .
فرمود : « اى دشمن خداى ! تو را چه افتاد كه انگشتان فرزند مرا قطع كردى ؟ خداوند روى تو را سياه كناد . »
جمال گفت : « از آن وقت من به اين صورت برآمدم . »
جماعتى كه در گرد أو بودند ، زبان به لعن أو گشودند . 6
1 . صحيح : سالم . صبيح : زيبا ، خوشرو .
2 . أطيب : خوشبوتر .
3 . آفتاب در برابر رخسار أو زشت مىنمود .
4 . معانقه : دست در گردن يكديگر انداختن .
5 . جمّال ( چو شدّاد ) : ساربان ، شتر ران .
6 . [ اين مطلب در احوالات حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 357 - 358 تكرار شده است ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 19 - 21
-