هامش
- وببودم ؛ چون تاريكى جهان را بگرفت ، روى زمين را به شموع افروختهء معلقه آكنده ديدم وبانگ لطمات مفجع شنيدم وهاىهاى بكا ونحيب اصغا نمودم واز تحت الأرض شنيدم كه ناعى مىگويد : « وا حسيناه ! وا اماماه ! »
پشت من بلرزيد . پيش شدم ويك تن باكى 6 را سوگند دادم كه اين هنگامه از كجاست ؟
گفت : « اين جماعت زنان جناند كه هر روز وهر شب بر حسين ذبيح عطشان مىگريند . »
گفتم : « اين حسين همان است كه شير در كنار أو است ؟ »
گفتند : « جز أو نيست . آيا مىشناسى آن شير را ؟ »
گفتم : « نمىشناسم . »
گفتند : « أو پدرش علي بن أبي طالب است . »
پس من باز شدم وآب چشمم بر چهره روان بود 7 .
1 . ضجيع : همخوابه ، همبستر .
2 . قتلى ، جمع قتيل : كشته .
3 . هايل المنظر : كسى كه ديدار أو ترسآور است .
4 . مانند هنگام طلوع خورشيد مىدرخشيد .
5 . أعجوبة : چيز شگفتآور .
6 . باكى : گريان .
7 . اين حكايت را مصنف با تمام خصوصياتش در صفحه 261 جزء سوم ذكر كرد .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 22 - 23