تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
هامش
- ساختند . كاش مىبودى وبر برادرت نگران مىشدى كه چگونه استغاثت 1 فرمود وهيچ كس دادش را نداد وياورى مىخواست وهيچ كس أو را أعانت نكرد . همانا أو را عطشان بكشتند . با اين‌كه تمامت حيوانات سيراب بودند . » اين وقت محمد ناله سخت بركشيد وبيهوش بيفتاد وچون به خويش پيوست ، گفت : « اى فرزند برادر ! بر شما چه بگذشت ؟ » آن حضرت همى حديث براند ومحمد همى بگريست . اما أبو إسحاق اسفرايينى در كتاب « نور العين » به اين ترتيب بيان مىكند كه چون أهل البيت از كربلا بكوچيدند وبه مدينه رسيدند وأم كلثوم سلام اللَّه عليها همى بگريست وآن اشعار كه در كتب مسطور است ، بخواند ، هنوز كلمات آن حضرت واشعارش به پايان‌نرفته بود كه أهل مدينه صيحه‌كنان ونالان وگريان مرد وزن بيرون تاختند تا با ايشان ملاقاة كردند وسلام فرستادند وبه گريه ونحيب بودند ومحمد بن الحنفية از آن روز كه ايشان از مدينه بيرون مىشدند ، رنجور بود وهمه‌گاه از ديده أشك همى باريد . چون اين گريستن وآشوب مردمان را نگران گشت ، از مجارى حال بپرسيد وأو را از قدوم أهل أو خبر گفتند . پس حيرت‌زده ومبهوت بيرون شد . گاهى بايستادى وگاهى فرو نشستى تا به ايشان پيوست وناله همى بركشيد وصداى « وا أخاه ! وا حسيناه ! » بلند ساخت . اين وقت در حضور أو ماتم وسوگوارى برپاى كردند وناله ونحيب درافكندند ومحمد بيهوش بيفتاد وچون به هوش آمد ، به پاى شد وپسر برادرش را در آغوش آورد وجبينش ببوسيد وهمى گفت : « اى برادر ! بر من دشوار افتاد وسخت ناهموار گشت كه تو كشته شوى ومن با تو نباشم وجان خويش را فداى تو نكنم . » واز پس اين مكالمات أهل بيت به تمامت روى به قبر جد بزرگوار نهادند وهمى خويشتن را بر آن قبر بيفكندند وبگريستند وبناليدند وشكايت فرمودند واز قتل حسين عليه السلام وآن مصائب اسيرى وديدار يزيد وسواري بر شتران بدون وطاء وغطا 2 بناليدند وآن‌گاه امام زين العابدين عليه السلام پيش آمد وشعري چند انشاد فرمود كه از آن جمله است :فخذ حقّنا يا جدّنا منه في غد * وفي يوم حشر يوم فصل قضاء 3وچون آن حضرت از قرائت اشعار خويش فراغت يافت ، به جمله بيرون شدند وبه منازل خويش روى نهاده وآن سرهنگ با آنان كه با أو بودند ، بعد از اكرام ودعاى خير أهل بيت در حق أو با ايشان وداع كرد ودر گريه ايشان بگريست وعلي بن الحسين صلوات اللَّه عليه چون به منازل خودشان درآمد وبه منازل قوم در حال خود نگران شد ، معلوم است حالت آن حضرت چه بود وزبان حال منازل چگونه بود ؛ چنان‌كه در كتب مصيبت باز نموده‌اند وتلفيق 4 عبارت واشعار وإشارات داده‌اند . بالجملة ، أبو إسحاق بعد از ذكر اشعارى كه در زبان حال منازل آل محمد صلوات اللَّه عليه وآله وآن‌حالت كربت 5 وندبت ووحشت وپراكندگى جمعيت وذهاب طراوت 6 وبهجت 7 وهجوم هموم وغموم ورزيت انشاد شده نوشته است كه راوي مىگويد : پس از آن علي بن الحسين بيرون آمد وخادمي با آن حضرت بود وكرسي از آن حضرت با خود داشت . پس آن كرسي را بر باب سراى بگذاشت وامام عليه السلام بر آن -